این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان از گروگانگیری تاعشق

26 مارس 2020
10,019
بدون نظر

دانلود رمان از گروگانگیری تاعشق

az gerogangire ta eshgh - دانلود رمان از گروگانگیری تاعشق

⭐️ نام نویسنده : فاطمه تاجیک

⭐️ نام رمان : از گروگانگیری تاعشق

⭐️ تعداد صفحات : ۱۴۵

⭐️ موضوع : طنز،عاشقانه،هیجانی

⭐️ فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

⭐️ ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

این رمان برگرفته از زندگی دختر شادو شنگولی هستش که تو یه خونواده ی سه نفری زندگی میکنه فرزند

اول و آخر خانوادشه و دختر یکی یدونه ی مامان باباش.

توی این رمان بنا به دلایلی که بعدا خودتون می فهمید از یه نفری متنفر میشه و عاشق یه نفر دیگه میشه

ولی ازهیچ کدوم هیچ خیری نمیبینه ومیفهمه عاشق کسی هستش که ….

اسم این دختر شیطون قصه رهاست ،که تو هر شرایطی شاد و خنده از صورتش محو نمیشه اگر چه توی

دلش غم هایی هم هست ولی اون خیلی تو دار و همه ی

مشکلاتو و ناراحتی ها رو تو خودش میریزه.

توی این کتاب رهای داستان ربوده میشه اونم از جانب چنتا آدم قاچاقچی و……

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

-مامان ،مامانی ، مامـــــــــــان ،مامان هــــــــــوی. کجایی پس تو، مامان…
اه پس چرا جواب نمیده. از اتاقم اومدم بیرون و از پله ها اومدم پایین.حتما توآشپز خونه داره غذا
میپزه دیگه.قبل اینکه برم تو آشپز خونه گفتم بزار بترسونمش یه قدم رفتم عقب و پشت دیوار قرار
گرفتم همین که میخواستم بپرم
تو آشپزخونه یه دفعه قیافه خودمو تو آینه دیدم ،یواشکی بدون اینکه مامانم بفهم خندیدم خدایی خنده
هم داشت موهای بلندم همه چسبیده بود به هم و به طور خیلی بی تربیتی پخش شده بود روکلم،چتری
هامم به طور فجیهی ریخته بود رو پیشونیم ابروهام هم برعکس مسیرشون قرار گرفته بود تقریبا شده
بودم یکی شبیه خواهر جنی .خخخ
هیچی دیگه داشتم میگفتم ، یه قدم رفتم عقب یهو پریدم تو آشپز خونه
-پــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ
ولی ببِ ُخُخُ شکی شانس پام گیر کرد لبه ی اُپُن ویه (َمَلق/َمَلغ ) حسابی زدم . احساس کردم کاسه سرم داره
کنده میشه،بعله موهام گیر کرده بود زیر پام نمیتونستم ُجُم بخورم.
-آخ آخ مامان ،مامان تو روخدا بیا درم بیار .مامان جون عمه ی خدا بیامرز بابام با نجاتم بده الان
دُرُدانه دخترت تلف میشه ها .(اوهوع دُرُدانه دختر چ خودمم تحویل میگیرما)
-مامان چیز خوردم دیگه نمیترسونمت بیا دیگه،مامان…
نه ظاهرا نمیاد کمک فک کنم الان دست به کمر ایستاده یه کفگیر هم دستشه داره به ریش
نداشته من میخنده. خلاصه به هر بدبختی بود خودمو از اون فلاکت در آوردم ،وایستادم تابه مامانم
بگم چرا به دادم نرسید ولی تاسر بالاکردم دیدم اصلا کسی تو آشپز خونه نیست . وا مامانم کو ؟!
-مامان کوشی پ، مامان کجـــــــــایی؟ وای خاک بر سرم شد نکنه مامانم حالش بد شده باشه.
سریع از آشپز خونه زدم بیرون و پله ها رو دو تایکی رفتم بالا.در اتاقشونویهو بازکردم



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه