این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان اقیانوس

18 می 2020
1,155
بدون نظر

دانلود رمان اقیانوس

oghyanoos 378x500 - دانلود رمان اقیانوس

  • نام نویسنده : سارا ابراهیمی

  •  نام رمان : اقیانوس

  •  تعداد صفحات : ۳۲۷

  •  موضوع : عاشقانه، اجتماعی، جنایی

  •  فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

  •  ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

ستایش در پی اثبات بی گناهیش به جرم قاتل خواهرش نبودن و خیانت نکردن ،تهمت خیانتی که بهش زده بودند. تهمت چشم داشتن به شوهر خواهر زمانی که دامادها برادر بودند؛ با درد های طرد شدن از طرف خانواده و نامزدش، از دختر لوس خونه بودن فاصله میگیره و روی پای خودش می ایسته. ستایش تو راه اثبات بی گناهیش به همه اهداف و آرزوهاش میرسه و چشم خیلی ها رو به خودش خیرهمیکنه. حتی ارشام سردو سخت و تو این راه راز قتل خواهر خبرنگارش برمال میشه. آدما تو بچگی بد خطن فقط کسایی که با خلوص نیت کنارت هستن بدخطیت رو تا زمانی خوش خط بشی، تحمل میکنن.

*** دانلود رمان با فرمت (PDF)  ***     DOWNLOAD

*** دانلود رمان با فرمت (APK)  ***    DOWNLOAD

 

ستایش
باشنیدن صدای جیغی به خودم امدم .توی صفرثانیه خودمو به جایی که همه جمع شده بودند رفتم .بازم همون بساط همیشگی .یه پارتی …. یه جون زیر بیست سال …. باقرصایی که از قرص برنجم بدترن ….. دستم گذاشتم رونبضش ..نخیر بازم ملک عذاب کارشو ناتمام نذاشته بود .چشمم به بسته قرصایی که کنارش بود افتاده بود .بدون اینکه کسی متوجه بشه برش داشتم میتونست نمونه ازمایش خوبی باشه .پوووف باید هرچه زودبرم دیگه تحمل ندارم .هرشب باهمین منوال پیش برم دیگه چیزی ازم نمیمونه .حداقل دلم قرصه بااین گریم جونم تضمینه …..داشتم شنلمو میپوشیدم چشمم به صاحب این خونه افتاد که پایه ثابت همه پارتیا بود داشت با چند نفر صحبت میکرد میدونستم میخوان جنازه رو نابود کنند تا بیشتر از این براشون گرون تموم نشده تا همینجاشم همه ترسیدن از این قرصا …. بیچاره پدر مادراشون که …. هعی پدرو مادر …. چه واژه ی روح نوازی …….
ستاره

دلم واسش تنگ شده دلم واسه تمام جونم تنگ شده به قول خود نکبت الدوله اش قدسوراخ جوراب مورچه تنگولیده بود هووووف پس کی میرسیم ایران دیگه نمیتونم منتظر بمونم هعیییی جوونی انگار پیرشدم از وقتی هواپیما بلند شده دارم غرغر میکنم ؛بلاخره رسیدم از گیت که ردشدم یه راست رفتم سمت درخروجی کسی منتظر من نبود؛ چون به کسی نگفتم که دارم برمیکیردم هنوووووز زوده … سوار این تاکسی زرد رنگاشدم .

رانندش یه پیرمرد مرتب بود فقط معین گوش میداد ؛ حوصلم سررفت ایران چندان تغیرنکرده بود تواین چهارسال ولی خوب طرز پوشش خیلی عوض شده بود؛ واییییییی چقد دلم تنگولید دوباره برم تو پاساژاس لخ لخ کنم .رسیدم دم ساختمونش اوپس چه قدرم خوشگله وای مامانماینا ..خب خب الان باید خانم باشم .
بایه ژست شیک رفتم تو لابی سمت نگهبان گفتم :سلام ببخشید مزاحم شدم خسته نباشین -نه خانم جان بفرمایین امرتون ؟سلامت باشین .
-خانم اریان نژاد تشریف دارن .
-نه خانم عزیز ایشون شش ماه پیش ازاینجا رفتن .
-چیییییی رفته چرا ؟؟
-نگهبانه با این واکنش من کپ کرد.
– خانم من از کجا باید بدونم فقط ایشون ملکشو نو فروختن و رفتن.



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه