هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقاً داشته ایم و حالا داریم.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی
دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی

دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی

دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی

این رمان واقعیه و کپی کردن آن پیگرد قانونی به همراه دارد

دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی

1 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی نام رمان : به حکم خون قصاص عشق

2 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی نویسنده : مسیحه زادخو

3 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی تعداد صفحات  : ۱۸۵

5 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی ژانر :  عاشقانه،اجتماعی،تراژدی

4 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصیخلاصه : 

داستان درباره یه خواهر و برادر عاشقه که تو روستا زندگی می کنن؛برادر دختر ما عاشق دختر داییشه و بالاخره روز عروسی عشق پسره فرا میرسه بنظرتون عکس العمل پسره چیه؟ اصلا دختره برای عشقی که تو قلب برادرشه چیکار میکنه؟روز عروسی چه اتفاقی میوفته؟رابطه عشق خون وقصاص چیه؟ حکم تو روستا چیه؟ این قانون خان و رعیته!.

دانلود رمان با لینک مستقیم (PDF)

DOWNLOAD

دانلود رمان با لینک مستقیم (APK)

DOWNLOAD

قسمتی از رمان :

داشتم دیونه میشدم مدام طول عرض حیاط رو میرفتم و می اومدم نمی دونستم چکار کنم دست خودم نبود دلشوره و درلهره ی عجیبی داشتم آروم و قرار نداشتم نمی دونستم چکارکنم مدام دور خودم می چرخیدم باید تصمیم آخرمو بگیرم هر جور شده باید به راویژ خبر بدم نه من نمی تونم بی تفاوت باشم راویژ عاشق رویساست  من خوب میدونم که روسیا هم دوسش داره و الان مجبوره که به  این ازوداج تن بده و این دستوره خانه و قتی یه تصمیمی میگیره کسی نمی تونه نه بگه اما باید راویژ بدونه که عشقش رو مجبور کردن همه ازش مخفی کردن حتی مادرم اما من نه باید بهش بگم

تو همین فکرا بودم که صدای عصبی مادرم بود که منو از افکارم بیرون  آورد هراسون سر برداشتم پشت پنجره ی اتاق بود

که با اضطراب گفتم :

– بله مامان

نگاهش پر خشم بود که با عصبانیت بود و گفت :

– بیا دختر چکار میکنی کلی کار ریخته سرم

پرده رو انداخت

سریع سمت پله ها رفتم میدونستم اونم عصبییه اما کاری ازدستش بر نمیاد

که تاداشتم پله هارو بالا میر فتم که جلوم سبز شد و با عصبا نیت جلو اومد و بازومو گرفت و گفت :

– چه غلطی میکردی اینجا ؟

 

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون ۱۰ نظر ثبت شده است.

  1. باسلام خدمت نویسنده عزیزرمان جالبی بود ولی کوتاه من همه ی رمانهای شما دنبال میکنم رمانهای بسیار جالبی داریدموفق ومویدباشید

  2. با سلام این رمان هم جالب
    اما حیف کوتاه بود انتظار میرفت کمی بلند تر بود هیجان داشت اما سریع تمام شد باز م عاشقتم نویسندی عزیز

  3. باسلام
    خدمت نویسنده وکادر زحمت کش سایت ومدیر عزیز
    رمان جالبی بود با موضع جالبی که برام تازگی داشت
    امیدوارم که بازم شاهد آثار زیباوپرمحتوایی باشیم
    چه این هنرمند ونویسندگان دیگه
    سایتتون پربار …
    ماهمیشه پیگیرم وقتی یه نویسنده ای شاهد آثار زیباش باشیم دنبال میکنیم

  4. مدیر دستتون درد نکنه …

  5. سلام
    ممنون از نویسنده وقلم ماندگارش
    مدیر موفق باشین ….

  6. عشق میکنم مدیر واسه سایتتون ورمانای بینظیر تون
    تک باشین همیشه
    عالیه این رمان پیشنهاد میکنم

  7. سلام
    عالی بود وزیبا
    موفق باشی
    نوسینده عزیز،
    مدیر سایتتون پر بار تر از دیروز.

  8. عالی بود
    مچکرم

  9. salam ,chera baraye pdf download nadare ?

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز