این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان بگذار ستایشت کنم

30 جولای 2019
926
بدون نظر

دانلود رمان بگذار ستایشت کنم

دانلود رمان بگذار ستایشت کنم

نام رمان : طمع زندگی

نام نویسنده : کوثر فیض بخش

تعداد صفحات : 545

ژانر : اجتماعی ، عاشقانه ، معمایی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

امیر ارسلان قصه ی ما محکم و مستبدوبا اراده است….
مهربونیاش رو نشون نمیده اما بدی هاش و رفتار مستبدش به خوبی
قابل مشاهدس
و
ستایش قصه ی ما یه دختر مهربون و درد دیده است….
تا حالا چیزی رو برای خودش نداشته….نه اینکه نداشته باشه…..نذاشتن
که داشته باشه
و اما
داستان ما از اونجا شروع میشه که ارسلان بخاطر برگردوندن چیزایی
(نامزد سابقش و اموالش)که پدر ستایش دزدیده ستایش رو میدزده
تا پسشون بگیره اما پدر ستایش میگه:
اصلا دختری به اسم ستایش نداره…………
و ارسلان………..

1 - دانلود رمان بگذار ستایشت کنم

2 - دانلود رمان بگذار ستایشت کنم

 

این داستان پر از معماست
چیزی که ستایش میگه اصلا اصل داستان نیست.

باید اصل داستان رو توی رمان پیدا کنید….پس با من و ستایش همراه باشید.
با امروز فکرکنم 5روزه این جام….اصلا نمیدونم چرا منو اینجا آوردن….نمیدونم گناه من چیه.
خدایا گناه من چبه که از بچگی تا حالا باید اینطور تحقیر بشم….توی سرم بزنند….چطور باید این
همه درد رو تحمل کنم.
حداقل تا وقتی بی بی گل نسا جونم زنده بود یکی رو داشتم که باهاش دردو دل کنم و اون بهم
روحیه بده….اما انگار دنیا همیشه با من سر لج
داره….از وقتی توی اون تصادف لعنتی با عمو حسین فوت شدند از همیشه تنهاتر شدم….از 2سال
پیش شدم خودم و خودم….بدون هیچ یار ویاوری
تنهایی من از این نیست که آدمای هم خون ندارم.
تنهایی من از این نیست که خانواده ندارم.
نه من کنارهمون هم خون ها از همه تنهاترم
پدر و برادری که من رو نمیخوان.
فامیلی کهمنو شوم و بد میدونند
حتی از اینکه چشماشون به من بیفته متنفرند
پدرم با اون همه ثروت و کاخ نشینی اما من توی اتاق ته باغ پیش بی بی گل نسا و عمو حسین
بزرگ شدم و تنها بودم.
با زحمت ها و پادرمیونی عمو حسین تونستم دیپلم ریاضی بگیرم….همیشه دوست داشتم معماری
بخونم….اما فکر نمیکنم هیچوقت به آرزوم برسم.
تنها خوش شانسی که داشتم این بود که از بی بی گل نسا خیاطی و گل دوزی یادگرفتم و بعد از
فوت شدن از تولیدی لباس می آوردم و
میدوختم یا سیسمونی میگرفتم و گلدوزی میکردم و خرج خودم رو در میاوردم تا دستم جلو کسی
دراز نشه….تا نخوام بخاطر خرج زندگیم هم


لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=8567

برچسب ها

مطالب مشابه