گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » همخونه ای » دانلود رمان بگذار پناهت باشم
دانلود رمان بگذار پناهت باشم

دانلود رمان بگذار پناهت باشم

دانلود رمان بگذار پناهت باشم | ویژه کتابساز

دانلود رمان بگذار پناهت باشم | ویژه کتابساز

1 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی نام رمان : بگذار پناهت باشم

2 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی نویسنده : f.s کاربر کتابساز

3 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی تعداد صفحات  : ۱۲۵

nf2u75 e1561897795595 - دانلود رمان یانار کتابساز فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

5 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصی ژانر :  عاشقانه, اجتماعی , ازدواج اجباری

4 - دانلود رمان به حکم خون،قصاص عشق کاملا اختصاصیخلاصه  رمان

رمان بگذار پناهت باشم (رمان ازدواج اجباری) دختری به اسم الینا که متولد لندن هستش توی یک موسسه تدریس موسیقی میکنه و پسر عمش نامزدشه. بعد از مدتی پدرش ورشکست میشه و مجبور میشن خونه شون و بفرشون و با پس اندازی که دارند به ایران برمیگردند و برای مدتی خونه ی دوست باباش مستقل میشن که این دوست باباش یه پسر داره

1 - دانلود رمان بگذار پناهت باشم

2 - دانلود رمان بگذار پناهت باشم

 

راستیییی اینو نگفتم که با تشکر از پولای ددی جون از ۶سالگی کلاس رقص و موسیقی میرفتم البته
تو موسیقی تبحر بیشتری داشتم و هیچکس به پای من نمیرسید
به خاطرهمین زود مدرک معتبر موسیقی از استادهای موزیسین خودم گرفتم در موسسه ای
مشغول تدریس هستم
همه نوع سازی ازجمله دف گیتار سنتور پیانو ویولن وحتی سازهای سنتی روهم یاد داشتم
میرسیم به زمان حال
درحال تدریس تو کلاسم بودم وطبق معمول جک یکی از استادان موسیقی دوربرم میپلکه
ارو هم نمیره پسره زبون نفهم قربتی هزار بار منو با پجمان دیده ولی هردفعه همین اش وهمین
کاسه
نرود میخ اهنین در سنگ
بازم اون لبخند گله گشادشو که همه دندوناش به نمایش گذاشته میشه رو با حرفای عاشقونش که
عقم میگیره
تحویلم میده میدونم که کاراش از عشق نیست چون خودم به عشق اعتقادی نداشتم من فقط
پجمانو دوست داشتم همین
بعد کلاس کش وقوسی به اندام ظریفم دادم موهای لختمو به عقب روندم وسرم وخم کردم تا
کیفمو بردارم که کفشای جک مقابلم ظاهر شد
هوووف بر خر مگس معرکه لعنت بشمارررر خخ
لبخند مسخره ای تحویلم داد وگفت میری گفتم نه دلرم میام خخ گفت هان ولی ازاونجایی که
فارسی یاد نداشت
همیشه کلی مسخرش میکردم
مدیونید اگه فکرکنید ادم خبیثی هستم ایشش لبخندکه بیشتر شبیه دهن کجی بود تحویلش دادم
گفت برسونمت این بار تو دلم گفتم عمتو برسون

گفتم نه پجمان میاد دنبالم با سری افکنده گفت اکی اخی بچم شکت عشقی خورد
از اموزشگاه بیرون زدم که پجمانو درحالی که یه پاشو از روی پای دیگش رد کرده بود به ماشین

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز