برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان جنون انتقام
دانلود رمان جنون انتقام

دانلود رمان جنون انتقام

دانلود رمان جنون انتقام

دانلود رمان جنون انتقام

نام رمان : جنون انتقام

نویسنده : شیرین بانو

ژانر : عاشقانه

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

آرام دختر شادوسرخوش که درکنار پدرومادرش زندگی ساده وخوبی رو داره اما دست سرنوشت باعث میشه اونارو از دست بده ودر عوض با دایی وپسرداییش آشنا میشه ونمیدونه که پسر داییش چه نقشه ای برای گرفتن انتقام از آرام تنهاو بیگناه داره…

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

فاصله بین عشق ونفرت آنقدراندک است که خودانسان هم گاهی بین این دوحس شک میکند که عاشق
است یا متنفرودراین میان تنهاقلب است که عشق را میشناسدونفرت راکم رنگ میکندوعقل راتسلیم
خودمی گرداندبه امیداینکه تمام نفرتها روزی به عشق تبدیل شود.
به نام خدای عشق
باصدای مامان ازخواب بیدار شدم.
_آرام دخترم بیدارشو،دیرت شد.
چشمام روبازکردمونگاهی به ساعت روبروی تختم انداختم وایییییییییی….ساعت هفت ونیم رونشون می
داد.
-اوه اوه اوه…..دیرم شد.خدایا باز خواب موندم ساعت هشت ونیم کلاس دارم.
مثل جت ازروی تخت بلند شدم وپریدم توسرویس ودست وصورتم رو شستم،بعدرفتم جلوی میزآیینه که
توی اتاقم بودوموهاموشونه زدم وپشت سرم باکلیپس بستم..موهام خیلی بلند نیست تقریباتاروی آرنج
دستم میرسه،رنگ خرمایی قشنگی داره بارگه های طلایی وخیلی هم صاف ولخته،کلا موهامو خیلی
دوست دارم.چشمام درشت وکشیده به رنگ خاکستری وصورتی گردوگونه هایی برجسته وبینی خوش
فرم ولبهای متناسب،پوستم سفیده و در کل ترکیب صورتم بدنیست یک دختر معمولیم باصورتی طبیعی
والبته بدون عمل.
ضدآفتاب زدم ومدادی توی چشمم کشیدم ورژصورتی روی لبم زدم کارم که تمام شد برای خودم تو
آینه یک بوس فرستادم و سریع لباس پوشیدم.یک مانتوپاییزه ی طوسی باشلوارلی ذغالی و مقنعه
مشکی،کوله ام رو انداختم وازاتاق بیرون اومدم، خونه ما یک خونه شصت متریه که تومنطقه پایین
شهرقرارداره.یک حیاط نقلی کوچک ویک ساختمان مسکونی که بزور فکر کنم پنجاه متر می
شد.پذیرایی کوچکی که با یک ردیف کابینت از آشپزخونه جداشده انتهای پذیرایی یک راهرو که
دوخواب کوچک ویک سرویس حمام ودستشویی روبروی اتاق هاقرارداره،یکی ازاتاق ها واسه منه واون
یکی اتاق واسه مامان وباباست،یک دست مبل راحتی توی پذیرایی وروبروش یک تلویزیون،آشپزخونه هم
کوچک ونقلیه،من عاشق خونمونم چون با تمام کوچکیش پراز صفا صمیمیت ومحبت وعشقه،عشقی که
بین پدرومادرومنه،پدر و مادرم من رو خیلی دوست دارن اینو از توجه ها و محبتهاشون میفهمم(….خوب
تک فرزندم دیگه)
باصدای مامان به خودم اومدم.
_وا…..آرام چرااونجا ایستادی زل زدی به دیوار؟!!دیرت می شه ها!!
محکم کوبیدم توسرم وای دیرم شد.دویدم سمت درو ورفتم تو حیاط وکفشهای اسپرت مشکیم رو پام
کردم.مامان پشت سرم اومدوتو چار چوب در ایستادیک لیوان شیربایک لقمه نون و پنیر تو دستش
بود.با نگرانی به مامان نگاه کردم کمی رنگ پریده به نظرمیرسیدپرسیدم:خوبی مامان؟؟؟

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است