اسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.(کوروش کبیر)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » تراژدی » دانلود رمان حال ما خوب می شود ؟
دانلود رمان حال ما خوب می شود ؟

دانلود رمان حال ما خوب می شود ؟

دانلود رمان حال ما خوب می شود ؟

دانلود رمان حال ما خوب می شود ؟

نام رمان : حال ما خوب می شود ؟

نویسنده : sherry.si

ژانر : عاشقانه، تراژدی،جنایی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

حال ما خوب می شود درمورد خانواده‌هایی است که باهم دوست هستند و فرزندانشان از کودکی باهم

بزرگ شده‌اند و وابستگی زیادی نسبت به هم دارند. خانواده‌های‌ فروتن و پایدار به‌خاطر

شغلشان ساکن شهر مارسی در فرانسه هستند. جاسمین فروتن، دختری ماجراجو و

پرجنب‌وجوش، همراه با برادرهای پایدار، از تک‌تک لحظات زندگی‌اش لـ*ـذت می‌برد.

آن‌ها غرق در دنیایی که جدایی در آن معنایی ندارد، روزهایشان را می‌گذرانند

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

در سکوت خود فریاد میشوند و صدایشان تنها به گوشهای خودشان میرسد.
برایتان بهبودی، آرامش و عشق آرزومندم».
***
زمان حال – آلمان – ساعت 93:32
عینک گرد و بزرگ مطالعه را روی چشمش میزند و انگشتهای کشیدهاش را روی
کیبورد میرقـصاند.
«سام مهشید!
خیلی با خودم کلنجار رفتم تا راضی شدم بهت ایمیل بزنم. تازگیها مشغول نوشتن
داستان زندگیم هستم. پیشنهاد دکتر کاووسی بود.
میگه ذهن زیبایی دارم و من میخندم؛ چون اون حالتهای زشت من رو ندیده. حاا
هر چی! بااخره دارم مینویسمش. خیلی چیزها رو با جزئیات به یاد ندارم. با اینکه
یه سال گذشته؛ اما گفتن این شرایط دائمی نیست.
ازت دلخورم و خودت میدونی چرا و لعنت. هنوز هم تو روانشناس مورد عاقهم
هستی؛ پس خیالت راحت! کاووسی جات رو نگرفته.
امروز برف اومد و من دلم لک زد برای نسکافهخوردن و تماشای دونههای برف از
پنجرهی اتاقت.
چند ماهی هست که جلسات درمانم تموم شده و حاا فقط گفتاردرمانی میکنیم،
سردردهام تموم شده، هفتهای یه دونه قرص ریسپریدون میخورم. دیگه خبری از
اون دردها و گرفتگیهای وحشتناک عضاتم نیست.
از این هفته قراره برای جای زخمهای روی پوستم به لیزر برم.
بابا قراره مدت طوانیتری رو پیش من و مامان بمونه. مثل همون موقعها باهم خرید
و رستوران میریم.

هفتهی پیش به یک کتواک زمستونی رفتم. هرچند طرحهاشون خیلی خفن نبود و
پارچههاشون درجه سه بود؛ اما دلتنگیم برای اون فضا یهکم کمتر شد.
میبینی؟ حالم خوبه، مگه نه؟
اما مهشید، امروز چشمم به یه نوشته افتاد:
«ما آدمهای اطرافمان را میدیدیم که لبخند میزدند و تکرار میکردند «من خوبم!
خوبم! خوبم»! و ما خودمان را -خود واقعیمان را- پیدا کردیم که با همهی
ظاهرنماییها نمیتوانستیم به آنها بپیوندیم. ما باید حقیقت را میگفتیم و حقیقت
این بود «نه، اصاً حالم خوب نیست».
و ایمیل را ارسال میکند.
***

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است