این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان حریق سبز

25 اکتبر 2019
1,596
بدون نظر

دانلود رمان حریق سبز

harigh sabz 385x500 - دانلود رمان حریق سبز

نام رمان : حریق سبز

نویسنده : نرگس شرهانی

تعداد صفحات : 274

ژانر: عاشقانه

خلاصه  :

رمان در مورد‍ دختری هست که یکی از خواستگاراش پسری ثروتمنده که از او خوشش نمیاد ولی پسر اصرار زیادی می‌کنه بخاطر همین خانواده دختر قبول می‌کنند و دختر هم بخاطر لجبازی و پافشاری خانواده راضی میشه نامزد او بشه، به دلایلی نامزدی بهم میخوره و پسر در یه فرصت به لاله.

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

چشمهایش را نداشتم. چشم از من برنمیداشت تا اینکه لیدا به او گفت: «کامران دستای لاله خسته شد، گل رو بهش
بده دیگه».
با حرف لیدا کامران به خودش آمد و با لبخندی دلنشین دستهگل را به من داد. از کارش خندهام گرفته بود. پدر با
شوخی و خنده به لیدا گفت: «هنوز همونجور شیطونی. نمیخوای عوض بشی؟ ببین کامبیز چی از دست تو
میکشه».
لیدا دلخور گفت: «بابا چی میگید؟ کامبیز میخواد اینطور باشم. تازه کجاشو دیدهاید؟ وقتی با داداش کامران کلکل
میکنیم، آخرش همه حق رو به من میدن».
از حرف و اداهای لیدا همه خندیدند. پدر گون ٔه لیدا را ب*و*سید و گفت: «خوشحالم که تو رو همینطوری میبینم.
خیلی دلمون براتون تنگ شده بود.»
خانم درخشان گفت: «اگه یک خبر خوش بشنوید،حتماً بیشتر خوشحال میشید.» همه با تعجب به دهان خانم
درخشان خیره شده بودند که چه میخواهد بگوید…
حریق سبز
#پارت_۶
قــبــل از ایــنــ
ڪــه خــانــم درخــشــان خــبــر خوش را بــدهد ،یــک لــحــظــه احــســاس ڪــردم نــفــســم در سینه
حــبــس شــد که همان موقع پدر پرسید:« این خبر چی هست؟ ما رو هم بینصیب نذارید.» خانم درخشان نگاهی به
لیدا کرد و با همان لبخندش گفت:« لیدا بارداره و به زودی یه کوچولوی خوشکل به جمعمون اضافه میشه.»مادر
از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید. لیدا را در آغوش کشید، او را ب*و*سید و به او تبریک
گفت. با شنیدن خبر نفس راحتی کشیدم و به بهانه آوردن چایی و گذاشتن گلها در گلدان به آشپزخانه پا گذاشتم.
مدام با خودم میگفتم: ای کاش کامران قید ازدواج با من را میزد تا راحتتر کنارشان مینشستم ولی حالا باید از دید
آنها دور باشم تا با دیدن من یاد خواستگاری دوباره نباشند. خانم درخشان قبل ازاینکه به خواستگاری لیدا بیاید، از
هر دویمان خوشش آمده بود. به همین دلیل با پدرم در میان گذاشت. ولی به خاطر سنت قدیمی و اینکه مشکلی در
مراسم عروسی پیش نیاید، اول لیدا را خواستگاری کرد و بعد از یک ماه که از ازدواج لیدا و کامبیز میگذشت، خانم
درخشان من را هم خواستگاری کرد. اما من درس را بهانه کردم و
نخواستم ازدواج کنم. خانم درخشان با خوشرویی گفت:« اشکال نداره. فعلا عقد کنید و بعد از اینکه درست تموم
شد، ازدواج کنید.» اما من سر حرفم بودم و دوست نداشتم بدون عشق یا بدون

 

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9151

برچسب ها

مطالب مشابه