امام علي(ع):هر كه نگاه خود را از حرام باز دارد دلش آرام خواهد شد.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان خاطرات برهنه
دانلود رمان خاطرات برهنه

دانلود رمان خاطرات برهنه

دانلود رمان خاطرات برهنه

نام رمان : خاطرات برهنه

نویسنده : makhmal_66

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

آرام برای فرار از وضع نابسامان خانواده اش تلاش می کنه مثل دوستش زهرا خوش باشه. در واقع الکی خوش باشه. درست و غلط راهی که در پیش داره یک طرف؛ وجود خانواده ای که آرام رو طرف یک زندگی بی سر و ته، با سر هل میدن یک طرف. مادر آرام با فکر به این که خوشبختی آرام رو می خواد؛ آرام رو مجبور می کنه که به عقد کسی که دوستش نداره در بیاد و آرام توی زندگی ای اسیر می شه که سر و تهش رو رازهای ناگواری گرفتن. پایان زندگی تلخ آرام رو مرد دیگه ای رقم می زنه و اون مرد …پایان خوش

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

کسی که قدرت دارد. زن و مردش مهم نیست؛ هر کس که قدرت دارد! هر کسی! روی هر حرف؛ هر هجا؛ هر
علامتش فکر کن.
زن بودن یعنی تمام روز بغض هایت را قورت بدهی و هیچکس نفهمد. زن بودن یعنی این که همیشه دلت تکه
تکه باشد و بدتر آن که، تکه های دلت این ور و آن ور دنیا پراکنده باشند.
زن بودن خیلی مضحک است. زن بودن دنیایی است از تضادها. خواستن ها و نداشتن ها. نیازهای کوچکِ خنده
دار و حتی همان ها هم برآورده نشدن!
زن بودن یعنی حسرت این که لاک صورتی و روسری نارنجی و مانتوی سفید و کفش های سرخ، یعنی که سهم تو
هم از هوا و آسمان و زمین مساویِ آن دیگری ها باشد. زن بودن یعنی حسرت آغوش های بی منت و بی پرسش.

زن بودن دنیایی است همه ترس و واهمه و اضطراب.
زن بودن من یعنی همه ی این ها، یعنی خانواده ات فراموشت کنند و برایشان آرزوها و آمال تو مهم نباشد. زن
بودن من پر از درد است. زن بودن من خالی است از تمام پاره ی تن بودن ها، خالی است از بوسه های پدرانه و
آغوش مادرانه. خالی است از لبخندهای دوست داشتنی و حس خوب انسان بودن. زن بودن من حس گندی دارد.
داستان زندگی من تکرار زیاد دارد، پر است از حس حقارت و درد.
اما برای من زندگی … نه این مردگی تمام نشدنیست. می رسد روزی که خودتان از این که به من بدی کردید
شرمزده شوید. عاقبت می رسد آن روز!
فصل اول: “من تنها من بودم”
صدای فریاد در گوشم می پیچد. می نالم. آرام تر از همیشه می نالم. دیگر انگار قدرت ندارم. قدرت فریاد دوباره.
گلویم می سوزد. تنها به این فکر می کنم که باز هم شکست خورده ام. باز هم نابود شده ام. تنها به این فکر می
کنم که چرا باید این طور می شد. دستی بر روی موهایم می نشیند. نوازش های آرامی که فقط بوی آرامش می
دهند؛ نه بوی هزار و یک خصلتی که فقط مردنماها دارند. آرام تر از همیشه می شوم. غرق در یک زندگی رویایی؛
ک فقط رویایم آن را می دید.
آرامم؛ آروم باش خانمم؛ آروم باش.
چقدر این جملات ساده به دلم می نشیند. چقدر این بار برخلاف همیشه اسمم را دوست دارم.
دیگه هیچ کسی آزارت نمیده. این بار تا آخر راه کنارت می مونم. می دونم که صدامو می شنوی. نمی ذارم! باور
کن این بار نمی ذارم.
کمی جا به جا می شوم و باز صدای ناله ام به هوا برمی خیزد. صدای حرف زدنش بیشتر و بیشتر می شود.
درد داری خانوم؟ خودم درمونت می شم. یه کم صبر کن؛ الان مسکن ها عمل می کنه و خوب میشی. فقط یه
کم تحمل کن. اون وقتی که خواب بری و وقتی بیدار بشی راحت و آسوده ای. آروم باش خانوم!
چقدر خانوم گفتنش را دوست دارم. چقدر خانوم بودن را در کنار او دوست دارم. دیگر حقارت نیست؛ دیگر کسی
نیست که جنس و وجودم را تحقیر کند. حالا باز هم خدا هست؛ باز هم او هست. باز هم او هست؛ او هست!
نفس هایم آرام تر می شوند. دیگر بغض نیست. انگار مست می شوم از بوی خوب این زندگی. تن خسته و

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است