رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان خانه عجیب ما
دانلود رمان خانه عجیب ما

دانلود رمان خانه عجیب ما

دانلود رمان خانه عجیب ما

نام رمان : خانه عجیب ما

نویسنده : zahra.gh

ژانر : ترسناک.اجتماعی.معمولی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

«به نام خدا که مهربانیش همیشگى و رحمتش بى اندازه است .»
گاهى اوقات پشت درهاى بسته مى مانیم
گاهى اوقات فرصت هایمان را از دست مى دهیم
و زمانى هم راه اشتباه را انتخاب مى کنیم.
اما باید به یاد داشته باشیم:
«هر اشتباهى پایانى دارد.»
و اما این خودمانیم که پایانش را رقم مى زنیم.

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

– پرهام؟ پرهام؟
نگاهمو از اتاق خالیم گرفتم. مطمئنا دلم برای اتاقم تنگ میشه. اتاقی که همیشه داخلش
احساس آرامش میکردم.
اتاقی که از زمانیکه یادمه اتاقم بوده و حاا میخوایم برای همیشه از این خونه بریم.
از اتاقم اومدم بیرون و با اخمای توهم رفته ی پروین رو به رو شدم.
پروین: به به! آقاپرهام بااخره از اتاقتون دل کندین؟ واقعا خیلی پررویی دوساعته دارم صدات
میزنم انگار نمیشنوی اصا دیگه. میخواستیم حرکت کنیم.
لپشو کشیدم می دونستم ازاین کارم حرصی میشه. گفتم:
– جیغ جیغو کوچولو اومدم.
بعدم بدو رفتم از خونه بیرون. پروینم با حرص اومد بیرون. در خونه رو قفل کردیم و رفتیم
صندلی عقب نشستیم.
بابا راننده بود. مامانم سمت شاگرد نشسته بود منو پروینم صندلی عقب نشسته بودیم. گفتم:
– پیش به سوی خونه جدید. راستی بابا کی میرسیم کرج؟
بابا:
– تقریبا یه ساعت دیگه میرسیم
داشتیم به خونه ای میرفتیم از پدربزرگم به پدرم به ارث رسیده بود. بابا ماشینو کنار یک ویا
نگه داشت. از بیرون که شیک به نظر میرسید داخلشو خدا میدونه. رفتم داخل حیاط، حیاط
بزرگی داشت. حیاطش پر از درخت بود؛ دقت نکردم درخت چی هستن فقط دوطرف حیاط
درخت داشت. درحیاط رو باز کردم بابا ماشینو آورد داخل حیاط. درحیاط روبستم و رفتم کنار
ماشین بقیه هم از ماشین پیاده شدن. بابا جلوتر از همه رفتو در خونه رو بازکرد خونه پر زا تار
عنکبوت و خاک بود. بابا امپ رو روشن کرد.

پروین گفت:
– اَی چقدر اینجا خاک داره بابایی!
تمیز کردن خونه تقریبا تموم شده بود که وسیله ها رو آوردن این تمیز کردن یعنی هنوز هب اتاقا
نگاهم نکردیم چه برسه به اینکه تمیزشون کنیم.
در حال آوردن وسیله ها به داخل خونه بودیم که به فکرم رسید برم و بهترین اتاق رو برای
خودم بردارم. یه اتاق پایین بود که تمیز شده بود بزرگم بود. قشنگ معلوم بود مال مامانو
باباست. درشو بستم یه پله بود که به یه راهرو میرسید، ازش باا رفتم. صد در صد اتاقا باا
بود. دو طرفش راهرو بود طرفی که پله ها بود تا ته راهرو نرده میخورد و از اونجا میشد پایین
رو دید. دو تا در داخل راهرو بود با فاصله ی ده متر از هم تهشم یه در بود. اونطرفم همینطور
بود.

 

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم

  • دانلود رمان دانلود رمان جدیدhttps://ketabsaz.info/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است