این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان دخترِ ، عشق دردسر

5 می 2020
2,384
بدون نظر

دانلود رمان دخترِ ، عشق دردسر

dokhtare eshghe dardesar 378x500 - دانلود رمان دخترِ ، عشق دردسر

⭐️ نام نویسنده : حوریه عسکری

⭐️ نام رمان : دخترِ ، عشق دردسر ( اختصاصی سایت کتابساز)

⭐️ تعداد صفحات : ۱۱۷

⭐️ موضوع : عاشقانه ، هیجانی، کل کل

⭐️ فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

⭐️ ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

داستان درباره دختری شیطون هستش که از پسرا متنفره و قصد انتقام داره و این طرز تفکرش بر میگرده به خاطراتش که دلشو شکونده … سرنوشت کاری میکنه که این دختر با چند نفر دیگه برای درس به یک کشور دیگه بره ، و همین باعث میشه که عشق واقعی خودشو پیدا کنه .

*** دانلود رمان با فرمت (PDF)  ***     DOWNLOAD

*** دانلود رمان با فرمت (APK)  ***    DOWNLOAD

 

توی پیاده رو قدم بر میدارم …ماه توی آسمون میدرخشید..!
به در خونه عمو که میرسم زنگ در رو به صدا در میارم …در با صدای تیکی باز میشه …وارد حیاط کوچیک خونه میشم …حیاط با یک باغچه و حوض کوچیک آبی رنگ خلاصه میشه ..به داخل خونه میرم …زن عمو رو میبینم که به طرفم میاد لبخند روی لبش هیچ وقت پاک نمیشه ! با صدای بلند میگم
_ سلام زن عمو ..
به طرفم میاد و بغلم میکنه .
+ سلام عزیزم …بیا بریم که برات آب هویج گرفتم ..
لبخندی می زنم. و همراهش به آشپزخونه میرم .وسایل آشپزخونه به رنگ بفنش بادمجونی و یاسی هستش .روی میز چهار نفره میشینم …آشپزخونه پنجره ای با پرده های ضخیم بادمجونی داره …کف هم پارکت هستش …
زن عمو. من صورت تقریبا چروکی داره و ححدود ۴۵_۴۶ سال داره …اما مهربونی ذاتیش همه چیز رو عوض میکنه !
_ عمو هنوز نیومده؟!؟
+ نه عزیزم ولی الاناست که بیاد دیگه .
سرمو به نشونه باشه تکون دادم .چند دقیقه بعد زن عمو بایک لیوان آب هویج اومد و کنارم نشست ..آب هویج رو به طرفم هل داد …برداشتم و یک نفس همه شو خوردم ..
صدای در که اومد سرم رو چرخوندم تا ببینم کیه ‌…عمو بود بلند. شدم. و سلام کردم …زن عمو گفت تا یکساعت دیگه غذا حاضره .
بلند شدمو به طرف اتاقم رفتم ..اتاق مت به رنگ آبی و طوسی بود . کمد بلندی گوشه دیوار جا گرفته بود که تمام لباسام توش بود .کنارش یک تخت یک نفره با روکش طوسی بود یک آینه قدی و پنچره ای بیضی شکل اتاقم رو تکمیل میکرد .
شاید الان با خودتون بپرسین چرا من خونه عموم زندگی میکنم ..
پدر و مادر من چند سال پیش تو یک تصادف مردن ..وضعیت مالی ما خوب بود …وقتی اونا مردن من تمام چیزایی که به نامم بود رو دادم عموم تا بتونم زندگیمو بچرخونم …عموم هم به من جا داد و همیشه از نظر مالی هوامو داره ..وضعیت عموم اینا هم خوبه ..
رفتم و روی تختم نشستم …خیلی خسته بودم …تصمیم گرفتم یکساعتی بخوابم …دراز کشیدم و چشمام سریع گرم شد ..
….



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه