این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان دختر مهاجر

16 ژانویه 2020
1,317
۲ نظر

دانلود رمان دختر مهاجر

dokhtar mihajer 378x500 - دانلود رمان دختر مهاجر

نام رمان : دختر مهاجر

نویسنده : فریده نجفی

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

بچه هایی که مشغول بازی بودند، با دیدن کالسکه مجلل و خاک آلود که آرام به سوی کوچه بن بست پیش می آمد، دست از بازی کشیدند و به کوچه اصلی هجوم بردند. مصیب با شنیدن هیاهوی بچه ها، از پستوی دم در بیرونی، خارج شد و توی کوچه دوید. چندبار با دقت چشمان کم سو را، تنگ و گشاد کرد. دیدن کالسکه، هیجانی آشکار بر صدا و پیکرش نشانده بود..

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

فصل اول

بچه هایی که مشغول بازی بودند، با دیدن کالسکه مجلل و خاک آلود که آرام به سوی کوچه بن بست پیش می آمد، دست از بازی کشیدند و به کوچه اصلی هجوم بردند. مصیب با شنیدن هیاهوی بچه ها، از پستوی دم در بیرونی، خارج شد و توی کوچه دوید. چندبار با دقت چشمان کم سو را ،تنگ و گشاد کرد. دیدن کالسکه، هیجانی آشکار بر صدا و پیکرش نشانده بود. سر را توی هشتی کرد و صدا را ته گلو انداخت: «فضه! عمقزی! یکی برود خانم بزرگ را خبر کند! مسافران به سلامتی رسیدند.» در چشم برهم زدنی، جمعیتی انبوه، در کوچه جمع شدند. زنی بلند بالا و سیاه پوش، از کالسکه پائین آمد و در پی او همراهانش یکی یکی پیاده شدند. آخرین نفر، دختر بچه ای بود حدود پنچ شش ساله، که دست در دست زنی جوان و نسبتاً فربه داشت. نگاه خواب آلود و بازیگوش دخترک، چرخی در میان جمعیت زد و با خستگی به پاهای دایه اش تکیه داد. صدای شیون چند زن ،در میان استقبال کنندگان بلند شد. پیرزنی ریز نقش، که آثار اقتدار و نخوت در چهره و حرکاتش موج می زد، دیوار جمعیت را شکافت: «چرا اینجا استاده اید؟ بیائید زودتر به خانه برویم، این بندگان خدا چند روز در راه بوده اند و خسته هستند.» کاملاً پیدا بود که چقدر سعی می کند خوددار باشد. دیدن شمسی دختر جوان و بیوه اش، که تنها هفت سال شوهرداری کرده بود و معلوم نبود مردش به کدام تیر غیب از دست رفته، و نوه کوچک و بی گناهش، که حتی فاجعه مرگ پدر را درک نمی کرد، از حد توان او خارج بود. مسافران، در میان اندوه بستگان، وارد یکی از چهار خانه بن بست شدند. فخرالدوله، بعد از مرگ همسر خود، محمد علیخان بشارت الملک، تنها با چند خدمه ،در آن خانه زندگی می کرد. در سه خانه دیگر، پسران پیرزن، به همراه همسران و فرزندان خود ساکن بودند.و حالا شمسی و دختر کوچولویش لعیا، به خیل انبوه بستگان در املاک پدری پیوسته بودند .

 

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9585

برچسب ها

مطالب مشابه

  • سلام همه ی رمانهایی که خوندم عالیه بود الانم دارم هم خونه ی شرقی رومیخونم عالیه فقط تلگرام ندارید عضو بشم