این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل

21 مارس 2020
1,430
بدون نظر

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل

daftar khaterate nazgol - دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل

⭐️ نام نویسنده : نیلوفر قائمی فر

⭐️ نام رمان : خاطرات نازگل

⭐️ تعداد صفحات : ۴۴۷

⭐️ موضوع : عاشقانه ، اجتماعی

⭐️ فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

⭐️ ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

تو
هم میتونی پاداش
و هم جزای اطرافیانت باشی
و این معادله بستگی به کارمای تو داره
اگر یکجا معجزه دیدی یا زمین خوردی
برگرد به قلبت و عملت،ببین کجا انسانیت داشتی و کجا تخطی کردی…

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

قسمتی از متن :
تصمیم خودمو گرفتم،آره من تصمیمی گرفتم که باورم نمی شد..داشتم تیری رو از کمونم رها می کردم که علاوه برا زخمی کردن یکی دیگه خودم هم زخمی می کرد.
نمی تونستم با اوضاعی که برام پیش اومده و ممکن بو در آینده از این بدتر هم بشه برگردم پیش خانواده ام،اونم پیش خانواده ای که سه تا پسر غیرتی دارن..نمی تونستم بعد این مدت برگردم پیششون نه به عنوان دخترشون بلکه به عنوان یه زنی که توسط چند تا ارازل مریض مورد آزار قرار گرفته…
باورم نمی شه که من شدم بازیگر نقش دخترا و زنائی که تو تیترهای روزنامه توی بخش حوادثش می نویسند..باورم نمی شد هنوز زنده ام و اونا منو ول کردن..اونچه آزارم می داد زندگی ای بود که برام ساخته بودن..تمام بدنم پر از آثار آزار بود،نازگل حالا دیگه شبیه خار شده بود…
جونی در بدن نداشتم،لابد خیال کرده بودن مرده ام که منو ول کردن،شاید یه معجزه است،نمی دونم..نمی دونم ولی اونچه که در نظرم بود فکر چاره بود چاره ای که توسط اون برگردم به خونواده ام اونم با آبرو با یه راز پنهان در دلم امّا نقشه ی من کلی ایراد داشت،بزرگترین ایرادش بدبخت کردن یه جوون دیگه بود ولی من…خدایا تو هرگز از من نمی گذری،منو سر راه کسی قرار بده که حقش باشم…ببین زندگیم به کجا رسیده!لب جدول نشستم،بدنم درد می کرد،یه نیازی توی وجودم بود،شاید نیاز به همون چیزی که بهم می زدن و می خوراندن تا بی رمق بشم و توان نداشته باشم و اونا منو به راحتی مورد آزار قرار بدن،نکنه معتاد شدم؟!روی پیشونیم عرق نشسته بود،بدنم ضعف داشت،بوی الکل توی بینیم پیچید،این بو رو توی اون روز ها زیاد به مشامم خورده بود،توی ذهن جرقه می خورد،قرص های کوچیک که بهم می دادنو حال من بد و بدتر می شد..یعنی اینا اکس بودن؟!یادمه یکی دو بار هم بهم تزریق کردن…چنگی به موهام زدم و گریه ام گرفت وقتی تمام زندگیم مثل فیلم اومد جلوی چشمام…



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه