هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )
دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

نام رمان : دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

 نویسنده : مهدی.ج کاربر کتابساز

 تعداد صفحات  : ۲۹۱

 فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

 ژانر :  تخیلی.عاشقانه

خلاصه  رمان

زمانی که آدرین با شکست سهمگینی روبه‌رو می‌شود، دست تقدیر او را به دنیایی می‌کشاند

که دندان‌های نیش بیرون‌زده و تب خون، تنها دارایی مردمانش است. آدرین می‌ماند و گودال بزرگی

که فرار از آن به قدرت اژدهای سپید زخمی بستگی دارد؛ اما در این بین راهی بزرگ، آدرین را به

چالش‌های بزرگ‌تری می‌کشاند تا اهریمن را زیر پا بگذارد.
آدرین این بار قوی‌تر از دفعات دیگر برمی‌گردد تا شروع‌کننده‌ای باشد برای دوئل با اهریمن،

دوئلی میان سپیدی و تاریکی.

 

1 - دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

2 - دانلود رمان دوئل سپیدی و تاریکی ( جلد سوم اژدهای سپید )

 

دانلود رمان اژدهای سپید (جلد اول )

دانلود رمان خیزش اژدهای تاریکی ( جلد دوم اژدهای سپید )

 

 

 

روشنایی با قدرتی بیکران، آمادهی شبیخون است. کسی از خشم او در امان نخواهد بود و
مسلط بر تمامی موجودات خواهد شد. حال دوئل نهایی با اهریمن آغاز میشود.
***
آمازیا – قبیله فلورنسها
– همه عزیزانت رو کشتم اژدهای سپید. دیگه کسی رو نداری که بخوای بهش تکیه کنی. دیگه
تنها شدی.

قهقهه بلند اهریمن، مساوی با فرو کردن شاخهای بلندش به شکم سرسخت اژدهای سپید
شد. ناله سوزناکش همه رو به خنده آورد. ناگهان مادر آدرین با اخم ظاهر شد و به صورت
پسرش چک محکمی زد.
– بهت گفته بودم که بیا با اهریمن همکاری کن.
دوباره مثل دفعات گذشته، با ترس از خوابی که چندان با کابوس فرقی نداشت بیدار شد.
نفسزنان سرش رو به طرفین تکون داد و چشمش به پارچ روی میز کناریش افتاد. دست
راستش رو دراز کرد و پارچ رو برداشت. صبر نکرد و یهنفس آب رو نوشید و وقتی که سیراب
شد، سر جای اولش قرار داد.

قطرات عرق از موهای بلندش لیز میخورد و صورتش رو خیس میکرد. با پشت دستش عرق
روی پیشونی و صورتش رو تمیز کرد و پتوش رو که چندان گرمش نمیکرد، کنار کشید. از روی
تخت کوچیکش پایین اومد و کشوقوسی به بدنش داد. وقتی عضلاتش بهخوبی کش اومد،
بهسمت آینه رفت. روبهروی آینه ایستاد و عمیق به خودش خیره شد. به فکر فرو رفت و تو
ذهنش فکر کرد که با گذشت بیست سال از اون اتفاق ناگوار و وحشتناک، هنوز هم این
کابوسها رو میدید و دست از سرش برنمیداشتن. شاید محکوم به عذاب کشیدن بود! شاید
اینطوری باید درس زندگی رو یاد میگرفت! درسی که تنها دو فصل داشت، اون هم اعتماد
نکردن به هر کسی که ظاهر بسیار خوبی داره و فصل دوم اینه که تا مطمئن نشدی به هر کسی
قول نده. قولی که به مردم و خودش داده بود که اهریمن رو از بین ببره؛ اما این اهریمن بود که
پیروز این نبرد شد.

 

 

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز