این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان رزالین (عصا گمشده )

19 می 2020
455
بدون نظر

دانلود رمان رزالین (عصا گمشده )

rezalin 378x500 - دانلود رمان رزالین (عصا گمشده )

  • نام نویسنده : حوریه عسکری

  •  نام رمان : رزالین (عصای گمشده )

  •  تعداد صفحات : ۱۲۸

  •  موضوع : معمایی،تخیلی،ماجراجویی،جنگی

  •  فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

  •  ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

رمان درباره دختری الف هستش که پیش یک فرشته زندگی میکنه و قدرت های خاصی داره ، روزی مادرش به خوابش میاد و به اون میگه تا عصای جادویی رو. پیدا کنه الف داستان هم تو سفر بزرگ و خطرناکی پا میزاره که بهترین دوستا رو پیدا میکنه و معما زندگیش حل میشه و تو این راه چیز های جالبی رخ میده که هم بد هست و هم خوب…

*** دانلود رمان با فرمت (PDF)  ***     DOWNLOAD

*** دانلود رمان با فرمت (APK)  ***    DOWNLOAD

دستامو خسته روی زانوهام گذاشتم و گفتم
_ ماریا بسه دیگه ! من خسته شدم .
ماریا اخم ریزی می کنه
+ دیگه آخراشه دختر! انقدر تنبلی نکن، زود باش بیا جلو .
نفس عمیقی میکشم و شمشیر رو توی دستام فشار میدم ، نگاهی به ماریا میکنم .
داد میکشم و طرفش خیز برمیدارم شمشیر رو بالا میبرم و به ماریا حمله میکنم ، ماریا ضربه هامو دفع میکنه ، شمشیر رو به سمت پهلوش میبرم و وقتی شمشیرشو پایین میاره ، شمشیرمو زیر گلوش میبرم و نگه میدارم .
لبخندی شیطانی میزنم و میگم
_ وقته استراحته.
ماریا لبخندی میزنه ، شمشیر رو غلاف کردم و همراه ماریا به کلبه رفتیم ، کلبه چوبی که من توی اون زندگی میکنم . دور کلبه گلای خوشبو و زیبا کاشته شده. ماریا بال های سفید ظریفشو محو کرد و هردو سر میز نشستیم . یک حبه انگور برداشتم و گذاشتم دهنم ، ماریا هم به من خیره شده بود و لبخند میزد .
لبخندی به صورت سفیدش پاشیدم ، ماریا صورت گرد و قشنگی داشت ، چشمای آبی که مژه های پرپشتش اونا رو بیشتر نشون میداد و لب های صورتی قنچه . و موهای طلایی .
ماریا تنها فرشته ، و تنها کسی بود که من داشتم .
_ ماریا ، میشه برام داستان مادر و پدرمو تعریف کنی ؟
ماریا لبخند مهربونشو بهم هدیه کرد و گفت
+ مادر و پدر تو ، عاشق عدل و عدالت بودن ، اونا عاشق تو بودن و معتقدن یک روزی اسمت روی زبون همه میپیچه .
خداکنه ای زیر لب گفتم و به اطراف نگاه کردم ، به ماریا نگاه کردم و گفتم
_ فردا قراره چه کاری انجام بدیم؟
ماریا لبخندی زد و گفت
+ فردا میفهمی.
پوف بی حوصله ای کشیدم
+ چطوره بری اطراف یک دور بزنی؟
لبخند دندون نمایی زدم و گفتم
_ آره عالیه . شب بر میگردم .
سرشو تکون داد و من بلند شدم و از کلبه بیرون اومدم ، روی چمن های سرسبز قدم بر میداشتم ، به طرف علفزار های روی تپه رفتم .
دستمو روی علف های بلند کشیدم که کلی کرم شبتاب از علفزار ها بیرون اومدن و نورشون همه جا رو روشن کرد .
آروم خندیدم و دنبال یک کرم شبتاب دوویدم ، دستامو از هم باز کردم و گرفتمش ،
دستامو باز کردم تا ببینمش، آروم روی دستم نشسته بود ، لبخندی زدم و گفتم



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه