انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند. (کوروش کبیر)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان رهایی یک لبخند
دانلود رمان رهایی یک لبخند

دانلود رمان رهایی یک لبخند

دانلود رمان رهایی یک لبخند

دانلود رمان رهایی یک لبخند

نام رمان : رهایی یک لبخند

نویسنده : نفس

ژانر : اجتماعی، درام، عاشقانه

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

تنهایی و بی پناهی تمام دنیای دختری را احاطه کرده است که جز خواهر بیمارش کسی را ندارد. باید خواهرش را نجات دهد. روزی می رسد که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کند! راهی جز مرگ برایش باقی نمی ماند! اما نه یک مرگ عادی! هم بمیرد و هم محکوم به زندگی باشد! چگونه می توان هم مُرد و هم زندگی کرد؟! زنده باشد اما زندگی را احساس نکند… و این نهایت درد است.

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

فصل اول
تاریکی نه در دل شب که گویی در ذهن و قلب ها جاگیر شده است و آن گاه که هیچ
روزنه ای از نور باقی نمانده است؛ سیاهی تنها رنگ باقی مانده در زندگی خواهد شد

و شب این نماد تاریک مطلق، از مخوف ترین لحظه های سیاه زندگی است. گویی
زمانی که شب از راه می رسد؛ دنیا روی دیگری از خود نشان می دهد.
گویی آواز فرحبخش پرندگان جای خود را به زوزه ی مخوف حیوانات شب زی می
دهد و همه ی جانداران می گریزند از این دام مخوف اما، چقدر دنیا غافلگیرت می
کند آن هنگام که طعمه ای خودخواسته پا در کنام گرگ می گذارد. گویی با تظاهر به
بی خبری هراس خود را در پشت نقابی از زیبایی و ظرافت پنهان می کند و به انتظار
شکارچی خود می نشیند؛ بی خبر از حیله های بی تکرار ظلمت شب.
در بالاترین نقطه ی شهر- درون خانه ای مجلل میهمانی باشکوهی برپاست، خانه
ای اعیانی که هرسویش نمایشی از دنیای به دور از غم و اندوه است؛ اما حقیقت
پنهان شده در پشت این نقاب ها را چه کس می داند؟! نقاب زنی که با عشوه و
دلبری خنده های دلنشین و ظریفش چهره ی او را زیباتر جلوه می کند و یا مردی که
با سخنان جذاب و فریبنده تلاش می کند او را به سمت خود جذب کند؟!
ثروتمندترینشان یا غریب ترینشان؟!
حقیقت آن پیشخدمت کجاست؟! او که بر طبق آن چیزی که از او خواسته شده
مقابل عده ای که برسرمیز ها نشسته اند، می ایستد و با لبخندی از روی احترام،
شربتی به رنگ خون را به آن ها تعارف می کند. میهمانان که برق سینی نقره ی در
دست او بیش از خود مردجوان به چشمشان می آید هرکدام به نوبت یکی از جام
های بلند پایه ی بلوری را برمی دارند و در آخر پیشخدمت در مقابلشان کمی خم می
شود و به سمت دیگر سالن به راه می افتد. در حال گذر از سالن عریض خانه
چشمانش به سمت کسانی کشیده می شود که در رأس سالن با موسیقی ای که
پخش می شود با حرکات تنظیم شده خودشان را تکان می دهند

 

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است