یكدیگر را مسخره نكنید (اگر دین دارید)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان فانتزی » دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها
دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

نام رمان : سرزمینی پشت آینه ها

نام نویسنده : علی پاینده

تعداد صفحات : 287

ژانر : فانتزی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

در این کتاب ها، فیلم ها و سریال ها که بیشتر ساختۀ ملت های غربی هستند، نویسندگان غربی قصه ها، اسطوره ها و افسانه هاشان را دوباره سازی می کنند. به قول استاد سیروس شمیسا عرضۀ ادبیات در گذر تاریخ روندی دایره ای دارد نه خطی. یک نوع ادبی زمانی رو به صعود و زمانی دیگر رو به افول می رود تا اینکه دوباره و به شکلی جدید سَر بَرمی آورد.

1 - دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

2 - دانلود رمان سرزمینی پشت آینه ها

 

گاهی بهتر است جای خود را برای بهتر دیدن عوض کنید.
هیچوقت در زندگیتان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همهی ما بارها این جمله را شنیدهایم که:
«بدترین اتفاقی که ممکن است بیافتد چیست؟
مثلا اینکه بمیرید؟
اما مرگ.
بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست!»
بدترین اتفاق در زندگی این است، که اجازه دهید در عین زنده بودن، از درون بمیرید!
***
اسمم بهروز هست و الان سیسالمه. ساکن تهرانم، ولی این داستان برمیگرده به ده
سال قبل که دانشجو بودم و دانشگاه یزد درس میخوندم.
روز آخر تعطیلات قبل امتحان بود و خوابیده بودم که فردا میخوام تا یزد رانندگی
کنم حالم سرجاش باشه و به مریم نامزدم هم گفتم که زنگ نزنه که یک وقت از
خواب بیدارم کنه.
تو خوابه عمیقی بودم که گوشیم زنگ خورد، توجه نکردم چون جز مریم کسی کار
مهمی نمیتونه داشته باشه اون هم که گفت زنگ نمیزنه تا بیدار شم، پدر و مادر و
یک خواهرم هم که خونه بودن، تا اینکه دیدم نه دست برنمیداره.
-الو، بله چیه هی زنگ میزنی؟
وحید: ا ِ، خواب بودی عشقم؟- نه بیدار بودم فقط کرم داشتم بر ندارم، دیوانه!
وحید: اَه بهروز اذیت نکن، ببخشید بیدارت کردم عشقم.
– باشه بخشیدم تهران مال تو.
وحید: نمیخوام نوش جونت، با همه آلودگیهاش!
– وحید نمک نریز، کارت و بگو خوابم میاد، کرم داری جای دیگه خالی کن من قطع
کنم.
وحید: خب بابا، جوش نیار آقای عصبانی، اصلا خودم میخورم.
-باشه نوشه جون، َشرت کم.
وحید: وایسا غلط کردم، قطع نکن.
-خب غلطت رو کردی، حالا بگو.
وحید: میگم که تو فردا با ماشین برمیگردی یونی خراب شده؟
-بله باید نه ساعت رانندگی کنم که الان خوابیده بودم که تو راه خوابم نبره تصادف
کنم بمیرم و تو و بقیه راحت شید!
وحید: خب میگم که بیا دنبال ما که با هم تصادف کنیم بمیریم از شر امتحانات و
دانشگاه خلاص شیم.
-شما یعنی کیا؟
وحید: یعنی من عشقت و احسان و احمد و مینا، بقیه هم که جا نمیشن

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است