خداوند آزادی را آفرید و انسان بردگی را.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان سنگ سیاه
دانلود رمان سنگ سیاه

دانلود رمان سنگ سیاه

دانلود رمان سنگ سیاه

دانلود رمان سنگ سیاه

نام رمان : سنگ سیاه

 نویسنده : مرضیه یگانه کاربر کتابساز

 تعداد صفحات  : ۵۴۴

 فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

 ژانر : عاشقانه ، پلیسی

خلاصه  رمان

روایت عاشقانه و پلیسی از کیان بهراد
که در یک ماموریت ویژه با دختر صاحب سوری ، خلافکاری که در دو عملیات قبل از مرگش ، با پلیس همکاری کرد ، همکار میشه … و اتفاقاتی دنباله دار این دو قطب متضاد را به سمت هم میکشه اما…

کپی برداری ممنوع بوده و هیچگونه رضایتی نخوهیم داشت

1 - دانلود رمان سنگ سیاه

2 - دانلود رمان سنگ سیاه

 

من نمیفهمم جناب سروان ، شما میفرمایید که در همچین پروژه ی حساسی میخواید از_

نیروی غیر نظامی خانوم استفاده کنید!؟

این من بودم که از بین همه ی حاضران جلسه ، این سوال را پرسیدم. منی که سابقه کاریم

در مدت هفت سال خدمت در نیرو های ویژه و لباس شخصی ستاد مبارزه با مواد مخدر ،

درخشان و پر تقدیر بود. حال اصل برایم قابل هضم نبود که یه دختر بیست و پنج ساله که

.پدرش قبل یک تبهکار بوده و در دو عملیات ویژه به ما کمک کرده ، بخواهد با ما همکار شود

: جناب سروان درودی نگاه جدی اش را به من دوخت و جواب داد

جناب بهراد…… این خانم ، یعنی خانم سوگل سوری ، میتونه همون برگ برنده ی ما در این _

عملیات باشه. اگه فقط و فقط پدرش قبل از فوتش ، تمام رمز و رموز کارش رو بهش یاد

.داده باشه این دختر میتونه همکار خوبی برای نقش مقابل شما باشه

: جا خوردم. همکار من!! هنوز نگاه ب بهت زده ام به صورت جناب سروان بود که پرسیدم

ببخشید… منظورتون از همکار من ، چیه!؟ _

.طبق رای اکثریت ، شما به عنوان مامور ما در این عملیات انتخاب شدید_

نگاهی به مرادی و فرهانی و نامدار که لبخند مرموزی به لب داشتند ، انداختم. باز هم اسم

.مرا نوشتند و خودشان، عقب کشیده بودند

: نفس بلندی کشیدم و سرم چرخید سمت جناب درود و گفتم

بله_

پس آقای بهراد با جناب سروان فروغی برای پاره ای از مذاکرات به دیدن خانم سوری ،_

بروید و مقدمات این عملیات رو فراهم کنید… اگه خانم سوری تکنیک های مورد نظر ما رو

داشت که فف ب بها و اگرنه باید عملیات رو به تعویق بندازیم و به دنبال نیروی متخصص دیگه

.باشیم. پایان جلسه. موفق باشید

جناب سروان با گفتن جمله ی آخر اولین نفر از پشت میز برخواست و از اتاق خارج شد.

: امیر علی )نامدار( با رفتن جناب سروان بلند خندید و محکم به شانه ام زد و گفت

.خب کیان جان…. این شما و این خانم سوری _

: اخمی سمتش حواله کردم و گفتم

باشه. میدونید خانم ها رو توی اینجور عملیات ها قبول ندارم ، من و جلو میندازید!؟ _

.نشونتون میدم صبر کنید: امین )فرهانی( خندید و گفت

صبور باش جناب ستوان بهراد . اسمش که خوبه ، شاید همین سوگل خانم شما رو ادب کرد_

. و نظرتون رو در مورد خانم ها عوض

: صدای خنده ی امیر علی و امین بلند شد که ایمان گفت

شلوغ نکنید آقایون رتبه الف…… یه کاف غریب پیدا کردید ها ، ولش کنید بزارید  ۲۴ساعت_

.قبل از دیدار خانم سوری تمرکز کنه

اینبار صداری خنده ی هر سه ی آن ها بلند شد و مرا در اتاق جلسه رها کردند و رفتند. امیر

علی و امین و ایمان چون همگی اول اسمشان با الف شروع میشه به خودشان لقب آقایان

.رتبه الف را داده بودند و به من میگفتند آقای رتبه کاف

اگر ذهنم درگیر عملیات ویژه ی ستاد نبود حالشان را جا می آوردم. ولی نه حوصله ی ف کل

ف کل داشتم نه وقتش را… حال اولین کاری که باید میکردم این بود که این خانم سوگل سوری

را ببینم. باید یه نقطه ضعفی یه ایرادی یه عیبی در او می یافتم تا مانع از همکار شدنش با

.خودم میشدم اما زهی خیال باطل

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است