این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان شب سراب

6 آگوست 2019
1,566
بدون نظر

دانلود رمان شب سراب

shab sarab 385x500 - دانلود رمان شب سراب

…::: برای رفتن به انجمن کتابساز کلیک کنید :::…

نام رمان : شب سراب

نام نویسنده : ناهید.ا. پژواک

تعداد صفحات : 626

ژانر : عاشقانه،اجتماعی،قدیمی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

قصه عشق دختری ثروتمندبه پسر نجار از طبقه پایین… این کتاب در واقع همان داستان بامداد خمار است با این تفاوت که داستان از زبان رحیم (شخصیت منفی داستان) نقل شده که می گوید محبوبه یک طرفه به قاضی رفته و اشتباه میکند…

1 - دانلود رمان شب سراب

2 - دانلود رمان شب سراب

قسمت اول
سلام-
به به سلااام پسر گلم چطوری؟-
بیست گرفتم حاج آقا-
خط کشم که ورقه ام را مثل پرچم بر بالای آن چسبانده بودم پایین آوردم و جلوی چشم حاج آقا محسن گرفتم.
بارک الله پسر خوب، چه درسی را بیست گرفتی؟ املا را؟-
نه حاج آقا- .
حساب را؟-
نه حاج آقا- .
چی را بیست گرفتی؟ بگذار عینکم را روی چشمم بگذارم ببینم پسر گلم چه کرده؟-
حاجی آقا دست توی جیب جلیقه اش کرد و عینکی را که به جای دسته؟زنجیر داشت از جیب در آورده روی
دماغش گذاشت و به ورقه ام زل زد.
“جور استاد ز مهر پدر”
این چیه؟-
مشق است حاج آقا خوشنویسی است- .
قیافه حاج آقا در هم رفت یک کمی هم لب ورچید.
و دل کوچک من شکست.
این پرده اولین تویری است که از دوران کودکیم بیاد دارم، زندگی من از همانجا شروع شده، قبل از آن را اصلاً بیاد
ندارم اوستا اجازه داده بود هر وقت فرصت داشتم توی اتاقش بروم، صاحبخانه مان بود، آذری بود با من با ترکی
حرف می زد فارسی را مثل این که فقط خوب می خواند، صحبت کردنش خنده دار بود، مادر من فارس زبان بود
برای همان من قبل از این که مدرسه بروم فارسی را هم بلد بودم .وقتی کنار دست اوستای خطاط می نشستم و به
حرکت دستش خیره می شدم صدای قلم که روی کاغذ کشیده می شد تمام تار و پودم را می لرزاند، دوست داشتم
کلمه ای بنویسد که قلم از روی کاغذ بلند نشود، عاشق سین و شین بودم، یکبار وقتی اوستا داشت می نوشت”:من
مست و تو دیوانه “نوانستم صدایی را که در درونم پیچیده بود ببلعم و یکدفعه ناله ای از دهانم بیرون جهید که اوستا
را ترساند.
چته؟-
وقتی حالت عجیب مرا دید و متوجه شد که صدای قلم حالی بحالیم می کند با لبخند گفت:
پسر سه تا نقطه بگذارم حالت جا می یاد- .
روی کاغذ نوشت مست و رویش سه تا نقطه گذاشت شد مُشت و با محبت مُشتی بر پس گردن من زد.
بعد ها وقتی بزرگ شدم، شانزده هفده ساله بودم و بیاد آنروز ها می افتادم دلم از حرکات اوستای خطاط چرکین
شد .ایکاش ما، در همان عالم نادانی دوران بچگی، که هیچ از گناه و آلودگی خبر نداریم بمانیم و یا بمیریم .فکر می
کردم نکند اوستا مرا ناز ناصری می داد…
دوران خوش کودکیم خیلی کوتاه بود.
عزیز دردانه آقا بودم، مثل بچه های خوشبخت مدرسه می رفتم، کتاب داشتم، قلم و دوات داشتم، نصاب الصبین می
خواندم همه شعر بود، نه آقا سواد داشت نه ننه ام، اما تا بزرگ شوم نفهمیده بودم که چه جوری در یادگیری به من
کمک می کردند هر چند که در خانه از درس خواندنم راضی بودند اما در مکتب خانه هیچوقت جزو شاگردان خوب
نبودم.
ببحر تقارب تقرب نمای بدین وزن میزان طبع آزمای
فعول فعول فعول فعول چو گفتی بگو ای مه دلربای
بقیه بادم می رفت، آقام نگاه بدی به صورتم می کرد و ننه ام با تعجب می گفت:
همین بود؟-
نه بقیه دارد- .
خب بگو-



توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه