این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان شرطی که بودنت را به همراه آورد

16 آگوست 2019
2,806
بدون نظر

دانلود رمان شرطی که بودنت را به همراه آورد

sharti ke boodanat ra be hamrah avard 385x500 - دانلود رمان شرطی که بودنت را به همراه آورد

نام رمان : شرطی که بودنت را به همراه آورد

نام نویسنده : Naviya

تعداد صفحات : 636

ژانر : عاشقانه / طنز

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

داستان این رمان زندگیِ دختریِ به اسم پانیا بزرگمهر، یه دیوونه لجباز که طی یه تصادف خانوادش رو از دست میده و در روز چهلم وصیت پدرش خونده می‌شه. توی اون وصیت شرطی هست که زندگیِ دختر قصه رو تغییر میده؛ این تغییر باعث می‌‌شه پویان راد، مردِ سراسر غرورِ داستان وارد زندگی پانیای قصه‌ی ما بشه.

1 - دانلود رمان شرطی که بودنت را به همراه آورد

2 - دانلود رمان شرطی که بودنت را به همراه آورد

موهام از زیر شال مشکیم بیرون ریخته بود. عمه آنی، شونههام رو گرفته بود تا بتونه
آرومم کنه. نگاههای ترحمآمیز کسانی که دور مزارها جمع شده بودند روی اعصابم
خط قرمز میکشید. هیاهو هر لحظه بیشتر میشد. جنازهها رو آوردن، جیغم هوا
رفت. سعی در آزاد کردن شونههام از دست عمه انی داشتم؛ بالاخره ولم کرد. با
بغض به سمت جنازهها رفتم و کنارشون نشستم. یعنی دیگه نمیبینمشون؟! من که
میمیرم! صدای گریهم بلند شد، نمیذارم ببرنشون!
عمو ارمین شونههام رو میگیره و من با مشت به شونههاش میکوبم و میخوام ولم
کنه. لعنتی دست بردار نیست، جنازهها رو خاک میکنن و من گریه میکنم، رو
جنازهها خاک میریزن و من با جیغ از عموم میخوام ولم کنه، جنازهها زیر خروارها
خاک میخوابن و من یادم میاد که دیگه کسی رو ندارم. حالا من چیکار کنم؟!
جمعیت کم میشن، همه بهم تسلیت میگن و من حواسم پی اون خروار خاکیه که
بابا مامانم رو تو خودش جا داده. همه میرن و منم با خودشون میبرن.
توی خونه هیاهو زیاده، دلم آرامش میخواد!
به سمت اتاق مامان بابایی میرم که دیگه نیستن. عکسای سه نفرمون که نشان
دهندهی یه خانوادهی سه نفرهی خوشبخته رو بیرون میارم. دلم براشون تنگ شده،
بغضم میشکنه.
بهاران داخل میشه. حتی اون که پایهی خل بازیامه به حالم گریه میکنه، آغوشش
رو باز میکنه و من توش غرق میشم و چند ثانیه بعد صدای گریه و بیتابیهام با
آمپول مسکن خفه میشه، دیگه حتی از آمپول هم نمیترسم. دقایقی بعد درگیر
تاریکی شدم.
***

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=8644

برچسب ها

مطالب مشابه