این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان عشق من ویژه کتابساز

20 ژوئن 2019
520
بدون نظر

دانلود رمان عشق من ویژه کتابساز

…::: کتابساز بزرگترین سایت رمان در ایران :::…

با کتابساز رمانهارو با دو فرمت گوشی و کامپیوتر و … دانلود کنید

eshgh man 385x500 - دانلود رمان عشق من ویژه کتابساز

 

نام رمان: عشق من

نویسنده:maryami bano

موضوع:عاشقانه،اجتماعی

فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

تعداد صفحات:۱۱۶

خلاصه رمان :

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شوی،حس کنی هنوز هم دوسش داری. چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش له شدی.

 

 

1 - دانلود رمان عشق من ویژه کتابساز

2 - دانلود رمان عشق من ویژه کتابساز

 

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم
همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شوی،حس
کنی هنوز هم دوسش داری.
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
له شدی.
اون روز قرار بود محسن بیاد تا باهم بریم من برای دانشگاه ثبت نام کنم چون دانشگاه
من و محسن یکی بود تصمیم گرفتم که از اون کمک بخواهم محسن پسر خالم بود
البته من و اون با هم مثل خواهر و برادر بودیم با صدای بوق ماشین فهمیدم که جلوی
در منتظرم با سرعت از مامان خداحافظی کردم و رفتم پایین سوار ماشین شدم.
گفتم:سلام.
محسن:سلام،دختر کجایی تو که گفتی آماده ای و منتظر منی.
-اینو گفتم که زود بیایی(.لبخند)
-دختره ی پرو یه کاری سر راه داشتم به خاطر تو انجامش ندادم.خب حالا یه کم صبر
میکردی.
ترجیح دادم چیزی نگم آخه ممکن بود دوباره دعوامون بشه.به دانشگاه که رسیدیم از
ماشین پیاده شدیم و محسن جلوتر از من شروع کرد به راه رفتن منم ناچار پشت
سرش مثل اردک افتادم دنبالش دانشگاه خیلی بزرگی بود وارد آموزش دانشگاه شدیم
محسن جلو رفت و انتخاب واحد کرد بعد به من اشاره کرد که برم واسه انتخاب واحد
آی لجم میگرفت این بشر سر خود بود.سعی کردم ساعت کلاسام رو با ساعت کلاسای
محسن هماهنگ کنم(میخواستم خودمو وبالش کنم )بعد ثبت نام با محسن سوار ماشین
شدیم.به محسن گفتم:
میشه بریم همون پاساژ همیشگی میخوام لباس بخرم.
-خب بخر به من چه.اصلا به چه مناسبتی؟تو که این همه لباس داری.(چقدر چونه میزد.)
-شب قراره برا نازنین خواستگار بیاد.
-به سلامتی قراره از بوی ترشی راحت شید.البته نه بوی ترشی تو که از بین نمی ره.
-مگه من چند سالمه همش ۲۰سالمه.تو رو خدا ببینا همه پسر خاله دارن ماهم پسر خاله
داریم.
-از خداتم باشه همچین پسر خاله گلی داری.
-اصلا ما اگه نخواهیم پسر حاله داشته باشیم باید کیو ببینیم؟
هیچکی فقط باید از ماشین پیاده بشی همین

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=8267

برچسب ها

مطالب مشابه