این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان غرور زخمی

11 فوریه 2020
984
بدون نظر

دانلود رمان غرور زخمی

Ghoror e Zakhmi 378x500 - دانلود رمان غرور زخمی

نام رمان : غرور زخمی

نویسنده : نغمه سجادی

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

داستان درباره ی پسری به اسم فرهاده که با مادر و خواهرش در اصفهان زندگی می کند .فرهاد بعد قبولی در دانشگاه به تهران میاد و از همان روزهای اول دختر جوانی که خودش را معرفی نمی کند از طریق تماس تلفنی مزاحمش می شود. فرهاد با لیلی دختر همسایه اشان که از کودکی به همدیگر علاقه داشته اند عقد میکند اما….

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

فصل اول) ۱(

فرهاد کتابی را که در دست داشت محکم بست و به تلفنی که روی میز تحریرش بود و مدام زنگ میخورد خیره شد.خشم و عصبانیت در چشمانش موج میزد.دلش میخواست بطرف تلفن برود و آنرا بر زمین بکوبد اما نمیتوانست.با حالتی عصبی دستی بر موهایش کشید و کتابش را روی میز گذاشت و بعد با همان چهره برافروخته بطرف گوشی خم شد تا آنرا بردارد.اما باز هم منصرف شد برای چندمین بار بود که اینکار را تکرار میکرد اما هر بار از برداشتن گوشی منصرف میشد.کسی که پشت خط بود آنقدر سمج بود که تا وقتی فرهاد گوشی را برنمیداشت راضی به قطع تلفن نمیشد .این چهارمین شبی بود که او در همان ساعت از شب برای فرهاد تلفن میزد.فرهاد همانطور که پشت میزش نشسته بود و به صندلی خود تکیه داده بود در تاریکی اتاق و زیر نور چراغ مطالعه به قاب عکسی که روی دیوار مقابل آویزان بود خیره شد.هر چند که صدای زنگ تلفن تمرکز او را بر هم میزد اما برای لحظاتی کوتاه در فکری عمیق فرو رفت و بعد از چند لحظه وقتی دوباره بخودش آمد متوجه شد که صدای زنگ
تلفن همچنان ادامه دارد اینبار گوشی را برداشت سعی کرد ارام باشد و فریاد نزند کاری که در دو سه شب گذشته چندین بار تکرار کرده اما بی فایده مانده بود.
خیلی آرام گفت:ببینم تو چی از جون من میخوای؟چرا دست بردار نیستی !من درس دارم فردا باید برم امتحان بدم تو رو خدا بس کن…
قبل از اینکه فرهاد حرف دیگری بزند صدایی آرام و متین از پشت خط بگوشش رسید:سلام…شب بخیر…
آرامشی که در آن صدا موج میزد و بی تفاوت به همه شکوه ها و گلایه های فرهاد با خونسردی به او شب بخیر گفت فرهاد را بیشتر خشمگین میکرد .اما با این حال او تصمیم گرفته بود تا هر طور شده بدون هیچ داد و فریادی آن دختر را راضی کند که دیگر با او تماس نگیرد.برای همین در جواب سلامش گفت:علیک سلام.ببین خانم عزیز!من فردا امتحان دارم.شاید برای شما اهمیتی نداشته باشد و دوست داشته باشید برای سرگرمی آخر شب با یه نفر حرف بزنید ولی من وقت این کارهارو ندارم.اگر هم داشتم هیچوقت دلم نمیخواست ساعت ۲ بعد از نصف شب مزاحم مردم بشم!حالا اگر میشه تلفن را قطع کنید و دیگه به اینجا زنگ نزنید!
مثل اینکه امشب حالت بهتر از شبهای قبله اروم حرف میزنی!
آخه تو چه کاره ای که حال منو میپرسی .اگه شوهر میخوای به مامانت بگو شوهرت بده !مطمئن باش اینطوری کسی تو رو نمیگیره.
ناراحت نشو!همینطوری پرسیدم.راستش امشب خیلی دلم گرفته دوست داشتم با تو حرف بزنم وقت داری؟ فرهاد نفس عمیقی کشید و گفت:مثل اینکه دست بردار نیستی نه!بهت میگم من دانشجو ام فردا امتحان دارم میفهمی!
میدونم…دانشجوی سال دوم رشته ادبیات درسته؟

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9756

برچسب ها

مطالب مشابه