این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان فریبکار مرگ

4 ژانویه 2020
1,299
بدون نظر

دانلود رمان فریبکار مرگ

farebkar marg 378x500 - دانلود رمان فریبکار مرگ

نام رمان : فریبکار مرگ

نویسنده : آریانا عاشوری زاده

تعداد صفحات:  ۸۹

ژانر : عاشقانه، پلیسی، معمایی

خلاصه رمان :

داستان درباره ی دختریست کہ مادرش او را به قیمت پانصد میلیون می فروشد ان دختر با هزار سختی فرار می کند و وارد گروهی جنایی می شود و حال در پی انتقام است انتقامی خونین من دختری هستم از جنس سنگ سنگی بدون نفوذ

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

من فریبکارم، همان فر یبکاری کہ در پے قتل توست
آرے من همان دختر سنگدلے ام که مشکلات کمرم را خم نکرد مشکلات، مرا تبدیل به فولاد کرد سخت و محکم من انتقام می گیرم انتقامی از جنس فریبکاری …
هر شکست، مقدمه ای برای پیروزے ام شد و حال …
یقین دارم کہ موفق خواهم شد .
)این رمان بر اساس واقعیت هست اما در خارج کشور (
روی صندلی کارم نشستم و عکس پسرے کہ قرار بود طعمه ے این گرگ خستہ بشه رو روی میز کارم پرت کردم .
توے این موقعیت تنها چیزے که همدم این دل خستتہ می شتد همین بارون زمستتونی بود و این باد تندے کہ محکم به پنجره کوبیده می شد .
انگار تو قفس گیر کرده و تنها راه آزاد شدنش باز شدن پنجرست بارون با رعد و برق همراه بود .
رعد و برقی که خشتم و بمتبم رو بیشتتر می کرد و باعد می شتد راحت تر بہ نقشته های شتوم و پلیدم فکر کنم .
این نقشه ها کاملا ً دقیق و برنامه ریزی شده اند، یکی از چاقو های تیز و برنده ام رو از کشوی میز کارم برداشتم و دستم رو زیر نور زرد رنگ آپاژور بردم و چاقو رو محکم روی کف دستم کشیدم .
اوف خفیفے گفتم و لذت وصتف نشتدنیه درد رو با تمام وجود احستاس کردم، این درد برام عین گاز گرفتن مورچہ مے مونہ دردے کہ من تحملش کردم بدتر از این هاست .
حالا هشت تا خط روی کف دستم ایجاد شده بود و این هشتمین شکارم بود باید مثل قوربابه ای گرسنہ که پروانہ و حشرات می گیره اون رو ببلعم نباید از دستم فرار کنہ …
دس تتم رو مش تت کردم که خون کف دس تتم قوره قوره و آروم روی عکس پس تر مے چکید از نظر قیافه بدک نبود اما به دل من ننشست .
این دل لعنتے خیلی وقتہ از س تنگ ش تده آروم چاقو رو بہ بینی ام نزدیک کردم و بوے خوب خون رو با تمام وجود استشمام کردم بہَ چہ بویے !
پوزخندے روے لب هاے خوش فرمم کمین کرد، هتہ پسره ے بیچاره گیر بد آدمے افتاده .
پش تت عکس رو نگاه کردم بعله ش تماره اش بود باید باهاش تماس بگیرم و با حرف هام و دلبریام قلبش رو تستخیر کنم شتماره رو گرفتم یه بوق، دو بوق، سته بوق. پستر با صتدای مردونه ای جواب داد: جونم؟
زیر لب گفتم: همین جونت رو می گیرم، ببینم بازم واسم بلبل زبونی می کنی یا نه؟ پسر با صدای بلند تری گفت: الو؟
سرفه ای کردم که صدام صاف بشه و با خلاقیت زنانه ام گفتم: الو عزیز دلم خوبی؟ متعجب گفت: ببخشید شما؟
از پرست ش های زیادش اصت لا ً خوشت م نیومد زیر لب آروم گفتم: من همونم که می خوام به خاک سیاه بنشونمت .
با صدای رسایی و ادامه دادم: شماره ات رو از توی واتساپ گیر آوردم، توی گروه ازت خوشم اومد گفتم زنگ بزنم یه احوالی بپرسم .

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9539

برچسب ها

مطالب مشابه