امام علي(ع):هر كه نگاه خود را از حرام باز دارد دلش آرام خواهد شد.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان قصر متروکه خون آشام (جلد اول)
دانلود رمان قصر متروکه خون آشام (جلد اول)

دانلود رمان قصر متروکه خون آشام (جلد اول)

دانلود رمان قصر متروکه خون آشام (جلد اول)

دانلود رمان قصر متروکه خون آشام (جلد اول)

نام رمان : قصر متروکه خون آشام (جلد اول)

نویسنده :  مریم دغاغله

ژانر : ترسناک

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

آلیس زن جادوگریست که برای محافظت از دخترش “ماریا” در برابر “جی” سرگروه گرگینه‌ها، او را به دوست خون آشام و قدیمی‌اش “ربکا” می‌سپارد؛ ربکا او را به قصر متروکه‌ای می‌برد که در واقع پناهگاه خون آشام‌هاست. ماریا در آن‌جا با حکمران سنگدل قصر آشنا می‌شود و ناخواسته اتفاقاتی بین آن‌ها می‌افتد که این خود آغاز ماجراست…

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

آلیس شنل مخمل خود رو محکم تر به خود فشرد به راه خود به درون جنگل ادامه
داد،هوا بسیارسرد بود و هیاهوی او شاخه های درهم پیچیده ی درختان را به حرکت
دراورده بود،صدای جغد ها روی اعصابش بود و باعث میشد اتفاقات بیشتر به یادش
بیایند،یاد حرف های جی اسمال وود افتاد،سرگروه گرگ نما ها او بود و حرف هایش
همیشه مورد قبول همه بود. در کل قبیله۱۰نفر گرگ نما بودند،جی به او گفته بود که
ماریا را دوست دارد و باید با او ازدواج کند اگر این وصلت صورت نگیرد با زور با او
ازدواج میکند،وقتی ماریا موضوع را فهمید بسیار اندوهگین شد با انکه از راز انها
چیزی نمیدانست ولی این برای راضی شدنش کافی نبود او در همان موقع او را رد
کرده بود و گفت:مادر قبل ازاینکه این فکر به سرش بزند من خودم را خواهم
کشت،من با فردی سنگدل و ظالمی مثل او ازدواج نمیکنم،و بعد از ان گریه کرده بود
درست بود که ماریا دختر واقعی اش نبود ولی او را خیلی دوست داشت،شوهر خانم
اسمال وود سالها پیش بطور عجیبی کشته شده بود و پس از ان تمام دارایی اش ماریا
بود،او به ماریا قول داده بود که دست جی به او نخواهد رسید و حال میبایست قبل از
اطلاع جی،قولش را ادا میکرد…او بالاخره به مقصدش رسید وسط جنگل رو به روی
درخت بلوط کهنسال ایستاد،به شاخه ای که تکه ای از شالش را دیروز به آن بسته
بود نگاه کرد هنگامی آن را نیافت،خوشحال شد در این حین جنگل مانند قبرستان
ساکت شد،دیگر صدای جغدها هم قطع شده بود،او کمی احساس ترس کرد و منتظر
ماند تا ان صدای نغمه مانند را بشنود. -سلام آلیس
صدا از پشت شانه اش می امد و باعث شد او با ترس برگردد و به او خیره شود،به
موهای سیاه و پریشان،چشمان ابی کمرنگ و صورت گچ مانند او خیره شد،او پیراهن
بلند و زیبایی به رنگ سیاه به تن کرده بود و روی لبان کوچکش لبخندی جاخوش
کرده بود،بالاخره به حرف امد:سلام ربکا،خیلی وقت پیش منتظر امدنت بودم… ربکا
قهقهه ای کرد و آلیس را محکم در اغوش گرفت .

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است