برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز
دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

…::: کتابساز بزرگترین سایت رمان در ایران :::…

با کتابساز رمانهارو با دو فرمت گوشی و کامپیوتر و … دانلود کنید

دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

نام رمان : مجبوری با من بمانی

نویسنده: آیدا رستمی

موضوع: عاشقانه

تعداد صفحات: ۱۷۴

خلاصه رمان :

و چه قدر سخت است مردی که جای برادرت بود؛ حال همسرت بشود.
چه قدر سخت است که آرزوهایت یک به یک بسوزد و تو برای بچه‌ای بسوزی که از جنس تو نیست…
#پایان خوش

1 - دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

2 - دانلود رمان مجبوری با من بمانی ویژه کتابساز

قسمتی از رمان:

“آبنوس”
بعد از خوردن صبحانه، از مامانم خداحافظی میکنم. وسایلم رو برمیدارم و به طرف مدرسه حرکت
میکنم.
توی مدرسه گلبهار رو میبینم و طرفش میرم.
_سلام گلی جون.
با برگردوندن صورتش به طرفم، چشمهای قرمز و اشکی به همراه صورت کبودش رو میبینم. با نگران
میگم:
_وای گلبهار، چی شده؟ چه بلایی سرت اومده؟
با ناراحتی بغلم میکنه و فقط گریه میکنه. نمیدونم چیکار کنم. الان کلاسها شروع میشه. آروم
لب میزنم:
_گلبهاری بسه، الان کلاس شروع میشه.
با ناراحتی میگه:
_نه آبنوس، من نمیتونم بیام.
_چرا؟ مگه چی شده؟
_من اومدم باهات خداحافظی…
_گلبهار
به مرد رو بروم که اسم گلبهار رو صدا زده بود نگاه میکنم. یه مرد حدودا ًچهل سالهاس، که چاقه و
چهره زشت و اخمویی داره. پدر گلبهار رو میشناسم، این شکلی نیست.
_شما کی هستید آقا؟ با گلبهار چی کار دارید؟
_به تو ربطی نداره بچه برو پی درس و مشقت.
به طرف گلبهار میاد و دستش رو میکشه که گلبهار شروع به التماس میکنه:
_تو رو خدا، من نمیخوام باهات بیام.
_خفه شو بچه، معلومه که باید بیای ما قرار گذاشته بودیم بیای خداحافظی بکنی و بریم.
گلبهار با گریه داد میزنه:
_من تو رو دوست ندارم. میخوام پیش آبنوس…
ولی صداش با تو دهنی محکم مرد خفه میشه و خون مثل فواره از دماغش بیرون میزنه.
به طرف مرد میرم و محکم به دست و کمرش میزنم تا، گلبهار رو ول بکنه ولی من رو هول میده و
همراه با گلبهار به طرف ماشینی میره و اون جا رو ترک میکنه.

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز