این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان من فرق دارم

23 ژانویه 2020
1,354
یک نظر

دانلود رمان من فرق دارم

man fargh daram 378x500 - دانلود رمان من فرق دارم

 

نام رمان : من فرق دارم

نویسنده : آرمیتا حسینی

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

داستان دختری به نام نفس که عاشق موسیقی و خوانندگی است او با تیم خوانندگی به خارج می رود و..

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

با مادر جلوی تلویزیون نشسته بودم ؛و مادرم دوباره منو نصیحت می کرد؛ و من از این کار متنفر بودم گوشمو گرفتم. و گفتم
پارمیدا:«مامان گوشم پر شد از حرف های تکراری
مامان:«دختر به خاطر خودت میگم اصلا دیگه نمیگم
پارمیدا:«بهتر شد میرم اتاق
از جام بلند شدم؛ و به اتاق رفتم روی میز تحریرم نشستم ؛ میخواستم یه رمان درباره ی خودم بنویسم ؛
من اسمم پارمیداس و با مادر و پدرم زندگی میکنم؛ تک دخترم و ازاین موضوع خوشم میاد . توی دانشگاه درس میخونم؛ و دلم میخواد طراح بشم.
من همیشه توی دانشگاه با یکی از هم دانشگاهیام در حال جنگم؛ استاد از دست کلکل های ما کلافه شده. دوستم که نیست دشمن بهتره بگم اسمش آرشه.مارسا دوست صمیمیه منه و من عاشقشم تو همه چی پا به پای هم هستیم.
با صدای کوبیدن در صورتم رو برگردوندم مارسا بود
مارسا:«سلام دوست خوشگل من چیکار میکنی؟
پارمیدا:«مرسی خوبم داستان مینوشتم
مارسا:«حالشو داری بریم بگردیم ؟
پارمیدا:«حتما برم اماده بشم
مارسا:«ببینم چی نوشتی
زود به سمت دفترم رفتم ؛ و برداشتمش. و رو به مارسا گفتم
پارمیدا:«نه تموم نشده
مارسا دوباره لجبازیش گل کرده بود. اومد سمتم و دفترو کشید
پارمیدا:«نکن پاره میشه ول کن
مارسا:«بده زود باش ادم نباید هیچ چیزی رو از دوستش مخفی کنه بده
پارمیدا:«نه خیرم نمیدم
با اومدن مامانم به اتاق؛ دفترو ول کردم.
و مارسا بلند بلند خوند
مارسا:«من پارمیدا هستم…..اینجاشو ول کن بریم پایین ……بهترین دوست من مارساست.
مارسا رو به من کرد ؛ و با خنده گفت:«مرسی عزیزم منم نوشتی من نقش اول هستما
پارمیدا:«دفترمو بده واسه همین بود نمیذاشتم بخونی هالا تو دانشگاه به همه میگی
مارسا:«نه بابا فکرکردی من کیم ؟
پارمیدا:«کلاغ خبررسون
مامان دید کم کم شعله برای دعوا اماده میشه ؛ گفت
مامان:«شما قرار بود برین بیرون بگردین
پارمیدا:«اره یادم رفت
رفتم سمت آیینه کمی آرایش کردم ؛ و بعد مانتوی صورتیم رو با شال قرمز و شلوار لی رو پوشیدم .
رو به مامان کردم و گفتم
پارمیدا:«مامان من دیگه میرم فعل……
مامان اومد سمتم منو ببوسه که پابه فرار گذاشتم .
مارسا هم میدونه من از بوسیدن چندشم میشه ؛ولی این مامانم نمیخواد بفهمه۰
سوار ماشین شدیم مارسا رو به من کرد و گفت
مارسا:«پارمیدا یچی بگم؟
من:«بگو
مارسا:«یادته دلت میخواست خواننده بشی هنوزم میخوای؟
من:«معلومه که میخوام
مارسا:«دوست آرش بابک به کلاس خوانندگی میره
من:«خوب که چی؟
مارسا:«توهم برو دیگه
من:«اینجا ایرانه ها
مارسا:«یواشکی آموزش میده بعد از اینکه یه پا استاد شدی میری خارج
من:«نمیدونم باید با مامانم حرف بزنم بعدش بهت خبر میدم
مارسا:«باشه کجا بریم؟
من:«پارک
مارسا:«شهر بازی چطوره؟
وای اگه با مارسا برم بازم منو میبره سوار وسایل وحشت ناک میکنه ؛ منم که کم نمیارم میگم نمیترسم بریم؛ چیکار کنم.
مارسا:«الو پارمیدا بریم
من:«نه حالشو ندارم
مارسا:«حالشو نداری یا میترسی؟
من:«نخیرم بریم
یه لحظه از گفته خودم پشیمون شدم؛
مارسا یه جا واسه پارک پیدا کرد.
از ماشین پایین اومدیم.
مارسا دست من رو گرفت و به سمت
یه پسر که اون سمت وایساده بود برد.
مارسا:«این دوست من پارمیداس
همونی که میخواس خواننده بشه
پسره رو به من کرد و گفت:
سلام من اسمم بابکه دوست دشمنت.
وای آرش به این گفته که باهم دعوا میکردیم ؛مگه دستم بهت نرسه
من:«سلام من ….چیزه
بابک:«نیاز نیست توضیح بدین
چه باادب!! برعکس آرش؛ باورم نمیشه آرش همچین دوستی داشته باشه.
من:«خب کی به شما خوانندگی یاد میده؟
بابک:«شما فقط باید صداشو داشته باشین بقیش بامن
من:«ممنون
مارسا:«دوست من خیلی خوش صداست
من:«مارسا جان بیا کارت دارم
دست مارسارو کشیدم گفتم
من:«موضوع چیه کی استادشونه؟
مارسا:«جمعه یه سر به اونجا میزنیم تا خودت ببینی ….خوبه
من:«بله خوبه
از اون پسر خداحافظی کردیم ؛و سوار ماشین شدیم؛ و رفتیم خونه.

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9630

برچسب ها

مطالب مشابه