کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. (کوروش کبیر)
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز
دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

 

نام رمان: همخونه شیطون من

نویسنده:دینا محدث

موضوع:عاشقانه, اجتماعی , ازدواج اجباری

تعداد صفحات:۱۸۰

خلاصه رمان :

من درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره.

 

1 - دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

2 - دانلود رمان همخونه شیطون من ویژه کتابساز

مقدمه:
کاش بودی تا دلم تنهانبود
تا اسیر غصه ی فردانبود
کاش بودی تافقط باورکنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
مامان:دختربگیر بشین دیگه سرم گیج رفت.
نفس:مامان چرا درک نمیکنی استرس دارم.
مامان:میدونم دخترم اما…
همون موقع زنگ دربه صدا دراومد.
نفس:وااای مامان بابا اینا اومدن
مامان:باشه دخی الان سکته میکنی آروم باش
دانیال باقیافه ی ناراحت و بابا باقیافه ی نگران وارد خونه شدن.
نفس:نههههه خدایا چرا من؟
چرا من انقدربدبختم؟
ای همه آدم چرا من نباید قبول میشدم؟
آخه چرااااا؟
دانیال:ااااچته بابا کی گفته قبول نشدی؟
نفس:چیییییی قبول شدم؟

پ شما چرا انقدر ناراحتین؟چیزی شده؟
دانیال دوباره قیافش رفت توهم که بابا گفت
بابا:دخترم تو قبول شدی اما….
نفس:اما چی؟وای نکنه پزشکی قبول نشدم یه رشته ی داغون قبول شدم؟
نههههه
دانیال:اههه بسه بزاربابا حرف بزنه دیگه
نفس:باشه.حالاچرامیزنی؟
بابا ادامه داد
بابا:دخترم..راستش تو تهران قبول شدی
ولی همون رشته ای که میخوای
تاچند دقیقه تو شک بود.
نمیدونستم الان باید خوشحال باشم یا ناراحت.
بزارین خودمو معرفی کنم که بیشتر باهم آشناشیم.
اسمم نفسه و۲۱سالمه.من توی خوانواده ی ۴نفری
زندگی میکنم.
یه داداش دارم به اسم دانیال که
ازم۳سال بزرگتره یعنی۲۴سالشه.
وضع مالیمونم معمولیه.یعنی نه اونقدر
داریم که ندونیم کجا بریزیم ونه اونقدر
فقیریم که پول اجاره خونه نداشته باشیم.
الانم که فک کنم فهمیده باشین جواب
کنکورم(پزشکی)اومده که تهران قبول
شدم.

بابام خیلی امروزیه یعنی زیادی امروزیه
اما اصلا دوست نداره که ما ازش جدا زندگی
کنیم
میگم خوب شما هم بیاین اونجا یه خونه بگیریم
اونجا زندگی کنیم تازه کارتم که اونجاس.
میگه نه خونه زندگیه من اینجاس
میگم بیاین بهم هفته ای یه بار سر بزنین
میگه دوره ما چه جوری هرهفته از اینجا بکوبیم
بیایم اونجا
(خو راست میگه دیگه اصفهان کجا تهران کجا؟)
بهش میگم اخه پدره من خوب میرم
پانسیون دیگه دردت چیه؟
میگه اونجا جای دخترای پاک نیست
اونجا میری یه وقت خراب میشی

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز