دانلود رمان چشمها هم نفس میگیرند

cheshmha ham nafas migirand 378x500 - دانلود رمان چشمها هم نفس میگیرند

⭐️ نام نویسنده : نگین شاهین پور

⭐️ نام رمان : چشمها هم نفس میگیرند

⭐️ تعداد صفحات : ۲۶۶

⭐️ موضوع : عاشقانه، اجتماعی

⭐️ فرمت فایل ها : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

⭐️ ملیت رمان : ایرانی

خلاصه رمان :

در مورد دو خواهر به اسم ساحل و دریاست؛ آن ها مادرشان را وقتی دریا دیده به جهان گشود، از دست دادند و با پدرشان زندگی کردند. زندگی آن ها خوب بود تا وقتی که پدرشان به مشکل بر نخورد و برای آن ها پدری می کرد.دریا در پی حالت های غیر عادی و آزار دهنده به پیشنهاد معلم مهد او به روانپزشک معرفی می شود.و این شروع یک مجرای زندگی دو خواهر می شود.

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

خودم را در آیینه برانداز کردم
خواستم دست ی به صورتم بکشم که صدای پیامک، مانع کارم شد.
موبایلم را برداشتم. شماره ناشناس!
پیامک را خواندم.
تعجب کردم. از همان اوایل از شماره ی ناشناس هراس داشتم و گویی الان خود شخص کنارم است و م ی خواهد مورد حمله ام قرار دهد!
خواستم جوابش را بدهم که پشیمان شده و سر جای خود باز گشتم.
حول ه را برداشتم، و با نرم ی اش، صورتم را خشک کردم.
صدای در اتاقم آمد؛ طرف در نگاه کردم و گفتم.
– بفرمایی د.
دریا کوچول وی من بود.
با لبخند سمتش رفتم. جلو ی پایش زانو زدم. چهره ی معصومانه اش، به لبخندم وسعت بخشی د.
منتظر نگاهش کردم. پس از مدتی ک می بنا به عادت هم یش گی ا ش، سرش را کج کرد و با ناز مختص به خودش گفت.
– آب جی ؟
دل م م ی خواست درسته قورتش م ی دادم؛ ول ی حی ف که نمی شد. آرام و نرم نرمک گفتم.
– جان دلم ؟
– مهدم داره دی ر میشه ها؟ کی م ی خوا ی بریم ؟ به ساعت نگاه کردم و بعد به خواهر عجولم.
– عزیزدلم، شما ساعت رو نگاه کرد ی ؟ به ساعت نگاه کرد.
– بله.
به موهای خرمایی رنگش دستی کشیدم.
– خب پس، اون عقربه بزرگه رو می بی نی ؟ به جایی که اشاره کرد م، نگاه کرد.
– اهوم.

نظرات تعداد دیدگاه های تایید شده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *