آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان کیش و مات
دانلود رمان کیش و مات

دانلود رمان کیش و مات

دانلود رمان کیش و مات

دانلود رمان کیش و مات

نام رمان : کیش و مات

 نویسنده : مرضیه یگانه کاربر کتابساز

 تعداد صفحات  : ۵۱۴

 فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

 ژانر : عاشقانه

خلاصه  رمان

رویا متخصص زنان و زایمانه و به علت زیبایی چهره مورد توجه خیلی از پسرهاست اما اون فقط سهیل رو دوست داره ولی سهیل بعد از اینکه پولهاشو بالا می کشه رویا رو رها می کنه و به خارج از کشور میره. بعد از این قضیه رویا با کمک دوستش آرام، به بازی خطرناکی رو می اره و سعی می کنه که با پسرها دوست بشه و بعد اونها رو رها می کنه اما در یه نقطه گیر می افته و تلاش می کنه که زندگیشو نجات بده ولی …

1 - دانلود رمان کیش و مات

2 - دانلود رمان کیش و مات

 

حال بدی داشتم سرگیجه حالت تهوع تلوتلو خوران راه میرفتم.آدمهایی که از کنارم میگذشتند با چشمانشان
سرزنشم میکردند.بعضی هم برایم دلسوزی میکردند.خانمی زیر لب گفت:حقشه میخواست کمتر بکشه.
همانطور که از پیاده روی کنار خیابان میگذشتم اشک میریختم.دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم همه چیز را
باخته بودم :زندگی عشق امید و..
چطور توانسته بودم؟چطور توانسته بود؟خدایا منکه توبه کرده بودم.آیا لایق چنین عقوبتی بودم؟من توبه کرده بودم
قسم خورده بودم که دیگر مثل گذشته نباشم توبه ام را نپذیرفته بودی؟
روی پله ای نشستم سربرگرداندم به امید آنکه شاید دنبالم آمده باشد.چشمانم از اشک پر شد ولی او را ندیدم.سرم
را به دیوار تکیه دادم و ناله کردم.
دیگر ناامید ناامید شده بودم از زندگی از نفس کشیدن شاید همه این اتفاقات آنقدر عذابم نمیداد که احساس
میکردم خدایا توبه ام را نپذیرفته است و همه ناله ها و اشکهای من به درگاهش را نادیده گرفته است.
در حالیکه به سختی راه میرفتم متوجه هیچ چیز نبودم.صداهای اطرافم را هم دیگر نمیشنیدم.تنها صدایی که در
گوشم میپیچید این صدا بود:تو حق نداشتی… حق نداشتی اینکار رو بکنی.تو فقط قول دادی میترسونیش…
باورم نمیشد…یعنی باید باور میکردم همه این لحظه ها خواب نبود.یعنی بیدار بودم و میدیدم چگونه عقوبت کاری را
میکشیدم که روزگاری خودم به سر دیگران می آوردم.
همه آن صداها داشت دوباره در گوشم میپیچید:آره رویا …آره… من بهشون اجازه دادم…چون احساس میکردم اونا
حق دارند.
وای خدای من چی شنیده بودم؟از چه کسی شنیده بودم؟از کسی که عشقش را باور کرده بودم؟
ناگهان همه صداها محو شد و من صدای بوق بلند ماشینی را شنیدم و بعد صدای جیغ چند رهگذر.
در خواب بودم…خدایا شکرت که خواب بودم همه اینها خواب بود خواب…
اما نه خواب نبودم بیهوش بودم انگار تمام گذشته جلوی چشمانم مانند فیلمی میگذشت از همان اول.
از روزی که وارد این بازی شوم شدم…

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است