کانال تلگرام

آدرس تلگرام ما کتابساز

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلود رمان گرگ زاده

12 سپتامبر 2019
807
بدون نظر

gorgzadeh 385x500 - دانلود رمان گرگ زاده

نام رمان : گرگ زاده

نویسنده : الناز دادخواه

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

شیرها ادعا می کنند سلطان جنگلند!
ببرها خود را قوی ترین حیوان دنیا می دانند!
اما خنده دارست که به دستور انسانی در سیرک بالا و پایین میپرند!
ولی گرگ رام نمی شود…!
اهلی نمی شود!
برای کسی عوض نمی شود و ….
همه می دانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است…!

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

شیرها ادعا می کنند سلطان جنگلند!
ببرها خود را قوی ترین حیوان دنیا می دانند!
اما خنده دارست که به دستور انسانی در سیرک بالا و پایین میپرند!
ولی گرگ رام نمی شود…!
اهلی نمی شود!
برای کسی عوض نمی شود و ….
همه می دانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است…!
***
کلافه از جا بلند شدم چندین بار عرض اتاق رو طی کردم اما از سردرگمی و کلافگیم
چیزی کم نمی شد. دست هامو توی جیبام فرو کردم، شی سردی رو با سر انگشت
هام حس کردم. دستمو دور زنجیر بلندش مشت کردمو و از جیبم بیرون کشیدم.
دست هام به سردی فلز ساعت جیبی قدیمی که بهم هدیه داده بود می شود .قاب
ساعت رو باز می کنم و نگاهم روی لبخند پررنگش توی عکس خیره می مونه ..روی
عکسش دست می کشم و عاجزانه امیدوارم جای سرمای عکس می تونستم گرمای
واقعی پوست لطیفش رو حس کنم اما….

رمان های پیشنهادی کتابساز
دانلود رمان تارا

کلافه تر از قبل به سمت آینه رفتم و به تصویر غریبه منعکس شده توی اینه چشم
دوختم. انگار دیگه خودمم نمی شناسم …..سوزش پشت کتفم باعث می شه همه چیز
دوباره توی ذهنم تکرار شه….سوزش مهر نامرئی گداخته ای که نشونه این نفرین
ابدیه.
نمی ذاره یک بار هم که شده فراموش کنم عادی نیستم…انسان نیستم…بلکه منو با
خوی وحشی و عصیانگر یه گرگ می شناسن……منی که حتی با هم نوع های خودم
هم متفاوتم و متنفرم از این تفاوتی که مثل یه دیوار منو از بقیه دور می کنه…
دست هام مشت می شن و با همه قدرت به تصویر داخل اینه فرود میان و چهره ام در
آینه به هزاران تصویر کوچک تر تقسیم می شه . قطره های خون از فرو رفتن اینه
توی دستم پایین می چکن و تصویر دخترک هنوز هم از بین قاب خون آلود ساعت به
من لبخند می زنه.
دست خون الودم رو روی تصویره چهره اش می کشم و زمزمه می کنم.
– کسی نمی تونه منو بازی بده، بازی با من حکمش مرگه! من گرگ زاده ام..!. وارث
این قلمرو!…
فضا تاریک بود به قدری تاریک که به سختی می شد اطراف رو دید. درخت های بلند
و انبوه مانع رسیدن نور ماه به سطح زمین می شدند و همون اندک نور رو هم از زمین
دریغ می کردند. حس می کردم تمام اجزای طبیعت با سرعتی مافوق نور از کنارم
عبور می کنند و گیج و سردرگم بدون هدفی مشخص می دویدم.
بدون اینکه بدونم دنبال چی هستم فقط می دویدم. از پشت سرم صدای چندین پا به
گوشم رسید، کمی عقب تر از من چهار گرگ بزرگ تر، بالغ تر و هوشیارتر دنبالم می
دویدند تا اگه مشکلی پیش اومد بتونن کنترلم کنن. حس عجیبی داشتم، حسی از
انرژی زیادی که درونم انباشته بود،حس های متناقضی از درد، آزادی، لذت و گیجی.

رمان های پیشنهادی کتابساز
دانلود رمان ارتش خون آشام


توجه: این رمان اختصاصی سایت کتابساز میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

منبع : کتــاب ســـاز www.Ketabsaz.inFo


برچسب ها

مطالب مشابه