در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان خارجی » دانلود رمان یاقوت سرخ
دانلود رمان یاقوت سرخ

دانلود رمان یاقوت سرخ

دانلود رمان یاقوت سرخ

دانلود رمان یاقوت سرخ

نام رمان : یاقوت سرخ

نام نویسنده : کرستین گی یر

تعداد صفحات : 350

ژانر : عاشقانه

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

دختری به نام گوئنت شپرد است که برای مدت شانزده سال، برای سفر زمان آموزش دیده و آماده شده بود، برخلاف تصور همه، گوئنت وارث این ژن بوده است. آنچه انتظار او را می‌کشد ماجرایی مرموز و پیچیده در قرن هجدهم لندن است که ممکن است حتی به قیمت زندگی او تمام شود.

1 - دانلود رمان یاقوت سرخ

2 - دانلود رمان یاقوت سرخ

هنگامی که زن جوان زانو زد و شروع به گریه کرد، مرد نگاهی به
سرتاسر پارک انداخت. همانطور که انتظار داشت، در این ساعت صبح
پارک خالی بود. مدتها طول میکشید تا مردم به دویدن صبحگاهی
علاقهمند شوند و هوا هنوز برای گدایانی که با یک روزنامه روی
نیمکتهای پارک میخوابیدند خیلی سرد بود.
کرونوگراف را با دقت لای پوشش پیچید و آن را در کولهاش انداخت.
زن جوان بر روی گلهای زعفران پژمرده کنار یکی از درختان در
کناره شمالی رود سرپنتین 1چمباتمه زده بود. شانههایش میلرزید و
شبیه حیوانی زخمی نومیدانه هقهق میکرد. تحمل این صحنه برای
مرد سخت بود ولی از روی تجربه میدانست که بهتر است او را تنها
بگذارد. برای همین در کنارش بر روی علفهای خیس از شبنم
نشست و به سطح آرام آب خیره شد و صبر کرد.

بالاخره زن بینیاش را گرفت و با صورتی خیس از اشک به طرف او
برگشت: “دستمال کاغذی اختراع شده؟”
“نمیدونم، ولی میتونم یک دستمال گلدوزی شده بهت بدم که
دقیقا به درد همین زمان میخوره.”
“خدای من! از گریس 1کش رفتی؟”
“نگران نباش، خودش به من داد. اگه دلت میخواد میتونی دماغتو با
اون بگیری، شاهزاده خانم.”
زن جوان پوزخندی زد و دستمال را به او پس داد. “دیگه به درد
نمیخوره، متأسفم.”
“اصلا مهم نیست. مخصوصا اگه دیگه گریه نکنی.”
دوباره اشک در چشمهای زن پر شد. “نباید اون رو رها میکردیم. به
ما احتیاج داره! ما اصلا نمیدونیم که بلوف ما جواب میده یا نه… و
الان دیگه هیچ شانسی هم برای فهمیدنش نداریم.”
“اگه میمردیم، حتی از الان هم کمتر به دردش میخوردیم.”

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است