این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

تبلیغات تبلیغات

دانلود رمان درنده ولارینال

16 ژانویه 2020
1,181
بدون نظر

دانلود رمان درنده ولارینال

جلدسوم چشمان سرخابی

darandeie velarinal 378x500 - دانلود رمان درنده ولارینال

نام رمان : درنده ولارینال

نویسنده : mahya 1993

ژانر : عاشقانه

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

خلاصه رمان :

” پشت آن کوهای بلند ، بعد از چمنزارها ، ایستاده اند … آرام و نورانی … درخشان و با شکوه … اسبهای سفید .. … روشنایی و کوه …
پشت قله .. پشت برفها ، پشت آینه …. و پس باران … خواهد آمد به رنگ رویایی سپید و نورانی .. خواهد آمد ..
پس از باران …
پس از باران تند … پس از رعد و برق و طوفان … یک نفر از پس آینه می آید … یک نفر .. پس از باران “

صدای رعد و برق او را وحشت زده از حال خود خارج کرد . این زمستان گویی تمامی نداشت و انگار می خواست برای ابد ، بدون بهار ، بر ولارینال حکمفرمایی کند . .پایان خوش

دانلود رمان با فرمت (PDF)

دانلود رمان با فرمت (APK)

 

فصل اول :

فصل سفید ، فصل زرد

رو به روی دیوار ایستاد و با ناخن خط عمیق دیگری روی آن کشید . در ذهنش شمرد : ۷۷۲۲ این دیوار حالا دو هزار و ششصد و هفتاد و هفت خط عمیق داشت . چشمانش را به دیوار کناری دوخت که بر خلاف این دیوار خطوط نامنظم و درهمی داشت . خط های روی آن دیوار اثر ناخن های هر ده انگشتش می شد که گهگاه با نهایت خشم و عصبیت روی آن می کشید . خط های منظم این دیوار اما حکایت دیگری داشت . خطوط عمیقی که روی این دیوار با ناخن سنگی انگشت اشاره اش حک می شد نشان از روزهایی داشت که در این چهاردیواری فولادی – سیمانی می گذشت . روزهایی که هر کدام جراحتی بسیار درد آورتر ، بر دیوار قلب او بودند .

روی صندلی تخت گهواره ای شکل و شکسته اش نشست و به دیوار ها خیره شد . گلویش از شدت تشنگی می سوخت و حواسش به خاطر همین عطش به حدی حساس شده بودند که می توانست بوی خون مردمی که از جاده پایین رودخانه می گذشتند را حس کند و صدای تپش قلب نگهبان کنار درب زندان را بشنود . . آرواره هایش به قدری تیز شده بود که زبانش را زخمی می کرد و می برید و به تنها چیزی که می توانست فکر کند ، گلویی از هم دریده بود . رگ هایش به شدت برجسته و ملتهب شده بودند و عطش جزء جزء بدنش را می آزرد . از جام شیشه ای کنار تختش بوی خون تکشاخی می آمد که دیروز برایش آورده بودند . این بو به شدت او را می آزرد . در حرکتی تند و بی مقدمه جام را با تمام قدرت به دیوار کوبید . گیلاس شیشه ای در کمتر از یک چشم به هم زدن پودر شد و مانند نمک بلوری روی زمین ریخت . می توانست صدای شرشر شدید باران را بشنود . بوی خون رهگذران با بارش باران تشدید شد . دیگر تحملش را از دست داده بود . خودش را با نهایت قدرت به میله های فولادی کوبید .

لینک کوتاه مطلب

https://ketabsaz.info/?p=9581

برچسب ها

مطالب مشابه