به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دانلود رمان پی دی اف » دانلود رمان بازیگر عشق
دانلود رمان بازیگر عشق

دانلود رمان بازیگر عشق

دانلود رمان بازیگر عشق

دانلود رمان بازیگر عشق

 نام رمان : بازیگر عشق

 نویسنده : anita.a کاربر کتابساز

 تعداد صفحات  : ۴۶۰

 فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

 ژانر : عاشقانه، اجتماعی، معمایی

خلاصه  رمان

داستان درمورد دختری به اسم پارمیداست که چند سال پیش از کشور فراری شد.
و حالا وقتشه برگرده تا…
برگرده تا خیلی چیزها رو عوض کنه…
برگرده و سر از راز‌های خانواده‌اش دربیاره! رازی که…

1 - دانلود رمان بازیگر عشق

2 - دانلود رمان بازیگر عشق

آره من همینم…
همه خوب بشنون و از من بترسن! من میتونم با عشق، بازی کنم!
میتونم تظاهر کنم به نخواستن عشقم!
تظاهر به خیلی چیزها تا مثل طاووس با غرورم بدرخشم.
ولی غرور ارزش داره با عشق بازی کنم؟
تو دوراهیام…
دوراهی تردید و عشق.
و من میتونم و انتخاب میکنم تا تو کدوم صحنه بدرخشم و نقش مکملم رو کی بازی کنه!
آره همینه، من بازیگر عشقم! ***
بعد از شیش سال تنهایی و مبارزه با عشق و غرور و از دست دادن حامی تو غربت، بالاخره وقتش
بود برگردم. امروز قرار بود بعد از شیش سال دوباره پا تو خاکی بذارم که اون نامرد باعث شد ولش
کنم. قدم تو شهری بذارم که برای اولین بار خیلی از احساسات رو تجربه کردم؛ آره امروز
برمیگشتم ایران! برمیگشتم تا چیزی که چندسال پیش ول کردم رو صاحب بشم و برای احساسم
بجنگم!
با آهنگی که از تلوزیون پخش میشد زمزمه میکردم و آماده میشدم. هر چند وقت یک بار هم
لگدی میزدم به لباسهایی که زیر پام میاومد و اونها رو به طرف دیگهی اتاق شلوغم میفرستادم.
فردا همین موقع من تو هواپیما به طرف گذشته و آیندهام پرواز میکردم. در اصل امروز آخرین روزم
تو انگلیس بود بعد از شیش سال شبانه روزی درس خوندن و ندیدن خانوادهام فردا بر میگشتم. با
تک زنگ شادی تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم پایین.
شادی تو لکسوز سفیدش نشسته و منتظرم بود. از اندک دوستهای من اینجا اون بود و حالا برام
عزیزتر از خواهرم بود. تا نشستم تو ماشین سلام دادم، وقتی حتی نگاهم نکرد برگشتم طرفش که
دیدم چشمهاش آمادهی باریدنه!
بلافاصله پر از حس ناراحتی شدم، شادی برای من خیلی عزیز بود و ناراحتیش ناراحتم میکرد. آروم

منبع : Ketabsaz.inFo
به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز