رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.

رمان بدون تو هرگز

رمان بدون تو هرگز

به نقل از همسر و فرزند شهید سید علی حسینی

رمان بدون تو هرگز

نام رمان :رمان بدون تو هرگز

به قلم : به نقل از همسر و فرزند شهید سید علی حسینی

تعداد صفحات : ۸۶

حجم رمان : ۱.۶۴ مگابایت پی دی اف

خلاصه ای  رمان:
هانیه دختری‌ست که برای رهایی از سختگیری‌های پدرش و علی‌رغم اصرارهای او برای ازدواج با کسانی که معرفی میکنه… جوانی رو انتخاب می‌کنه که به شدت با تمام انتخاب‌های پدرش در تضاده و …

ادامه مطلب

دانلود رمان خانوم ریزه میزه

دانلود رمان خانوم ریزه میزه

دانلود رمان خانوم ریزه میزه

نویسنده :زهره دهنوی

ژانر : اشقانه/طنز

تعداد صفخات : ۴۴۵

خلاصه رمان :

دختره فوق العاده شیطونی داریم به اسم الناز ..که سعی در در اوردن حرص پسر عمه اش سیاوش دارد. بخونید ببینید آیا…..به هدفش میرسه یانه.

ادامه مطلب

دانلود رمان تب عاشقی

دانلود رمان تب عاشقی

دانلود رمان تب عاشقی

 

نام رمان : تب عاشقی

نویسنده : بهاره علیزاده

ژانر : عاشقانه / اجتماعی

طراح : admin

تعداد صفحات : ۲۶۰

خلاصه رمان :

این داستان قصه ی آدمای معمولیه… اینجا خبری‌از‌یک دختر و پسر پولدار و مغرور نیست یک دختر معمولی که توی زندگیش کلی کمبود داره پسری که دل دختر مارو بدست میاره ولی… روزگار سرنوشت دیگه ای براشون رقم زده

ادامه مطلب

دانلود رمان رهایم مکن

دانلود رمان رهایم مکن

دانلود رمان رهایم مکن

دانلود رمان : رهایم مکن

نویسنده: سامان کاربر انجمن رمان فوریو

تعداد صفحات : ۱۵۹

ژانر : #عاشقانه #پلیسی

خلاصه رمان :

کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟
به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ، باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است…

ادامه مطلب

دانلود رمان بنفشه

دانلود رمان بنفشه

دانلود رمان بنفشه

نویسنده : mahtabi22

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۵۲۹

خلاصه رمان :

یکی از ترانه های خواننده معروؾ رپ را با ؼلطهای فراوان باز خوانی می کرد .سیاوش سرش را بلند کرد و با بنفشه چشم در چشم شد .بنفشه چشم از سیاوش برداشت و نگاهش افتاد به نؽمه که وسط مؽازه روی چهارپایه نشسته بود و فنجانی در دستش بود .چشمانش را ریز کرد، یادش آمد، این خانم جوان، دوست سیاوش بود….

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است